4 Aug 2026, 12:21 UTC69 views10 reactionsread 8 August 2026 برای روزهایی که من نیستم، اما روز هست و شب هست و زندگی زنده خواهدبود، درختی به جای میگذارم و چند هزار کلمهٔ ناچیز که حروفشان به بندِ چسبناکیِ غمْ پشت هم ایستادهاند.
هر بار که از من گذر کردی، به یاد بیاور که این واژگان از خون گذشتهاند، قلب را شکافتهاند، سر بر سینه کوبیدهاند و نشستهاند بر سفیدی. که کلمه، مسیرِ رفتهٔ گلوله را بازمیگردد تا درد را به داد برساند.
از خواندن این روزها تنت خشک و چشمانت تاریک خواهد شد؛ …
❤8💔1🕊1
2 Jun 2026, 17:25 UTC602 views8 reactionsread 8 August 2026 برف
در امتدادِ یک سینِ ممتد
نشسته
و بر شب
افزوده است
گرگی
پشتِ حریمِ خیالیِ سوزنیبرگان
سر بلند کرده
و رو به وهمِ روشنایی
زوزهٔ سکوت میکشد
دختری روی ماه
انگشتانِ پایش را
تاول میزند
و صدای مویهاش
آنقدر قدیمیست
که به گوش نمیآید.
#شادی_حسیننیا
❤6🕊1🥰1
4 Jan 2026, 18:54 UTC869 views20 reactionsread 8 August 2026 من مادر دو فرزندم. یک دختر پنج ساله و یک پسر سه ساله. روزهاست که دخترم برای گربههای حیاط خانهٔ داییاش با برگهای باغچه غذا میپزد و شبها از چشمهای من خبرها را دنبال میکند. پسرم با تو از اینجا رفته. در شهر جنگ است. در شهرهای هر دو ما. دخترم وقت خواب که میشود سراغ شما را میگیرد. هر شب سرش را میگذارم روی سینهام؛ روی آن دریچهٔ مستطیلی افقی که محل عبور باد و اکلیل است. موهایش را میریزم روی صورتم و با چشمهای خی…
❤13🕊4💔3
18 Dec 2025, 11:49 UTC722 views19 reactionsread 8 August 2026 تمام این زندگی کوچک را نکبت جنگ برداشته. با خواب بجنگ، با بطالت بجنگ، با هوس بجنگ، با گریه بجنگ، با درد بجنگ، با ویروس بجنگ. خستهام و میخواهم پرچم سفید را بالا ببرم. پرچم سفید صلح نه؛ که صلح هم در تضادِ خود نشانی از جنگ دارد. من تسلیمم. میخواهم خواب مرا با خودش ببرد تا هیچ. میخواهم ویروسها توی تنم پارتی بگیرند. میخواهم گریه غرقم کند و برای زنده ماندن نجنگم. میخواهم در این جنگهای کوچک حل شوم تا برای جنگ بزرگ ت…
❤13❤🔥3👍2🕊1
Posted without readable text
27 Dec 2024, 04:53 UTC≈1,440 views38 reactionsread 8 August 2026 از آخرین نوشتۀ رسمیام بیشتر از یک سال گذشته است. در این مدت بارها از خودم پرسیدهام که کدام چراغ در من خاموش شده و چه چیزی جوهرم را خشکانده. با این وجود، غمگین نبودهام. از ننوشتن درد نکشیدهام و گزنههای سکوتْ درونم را نخراشیدهاند.
گمان میکنم که نوشتنْ فرزندِ سفر در زمان است. باید غرق در چراییِ گذشته یا چگونگیِ آینده باشی که قلم بچرخانی. برای من که مدتهاست پای خیال را فراتر از یک ماه اینورتر یا آنورتر از اکنون…
❤27👍7💯2🕊2
9 Dec 2023, 19:53 UTC≈2,460 views31 reactionsread 8 August 2026 شب است. چراغ را خاموش کردهام. مردی که در این اتاق و این تخت و این لحاف با من شریک است، خوابیده. کتاب را ورق میزنم و چراغ کلیپسی را میگذارم بالای صفحهٔ ۷۲. زن در کتاب تنهاست. سبزی خوردنها را ریخته توی آبنمک و کاهو خرد میکند. نویسنده است و مهمان دارد. هربار که چاقو را روی تخته پایین میآورد، دیالوگی را توی ذهنش اتود میزند. نینیکاهوها را گاز میزند و تمام صورتش میخندد. شخصیتِ قصهٔ توی سرش، در حال لاس زدن است.
…
❤20❤🔥6🥰3🔥1🕊1
4 Dec 2023, 17:10 UTC≈2,470 views14 reactionsread 8 August 2026 نشستهام در تاریکی اتاق. درها بستهاند و از زیر در نوری میتابد که به جایی نمیرسد و از بیرون صدای نبودن میآید. شاید تنهایم. شاید وقتی گوشهایم را خاموش کرده بودم، گفتهاند که دارند میروند و نشنیدهام. دارم گریه میکنم. شدید، شدید، شدید؛ مثل رگباری که بیخبر میریزد روی سر شهر. گریهام ناگهان ریخت روی سرم. یک جایی دیدم نوشته «۳۲. برای جین: با همهٔ عشقم که باز کافی نبود» و فرو ریختم. مگر نگفتی «فرو بریز»؟ ریختم و شی…
👏6💔4❤2👍2
29 Nov 2023, 19:39 UTC≈2,210 views20 reactionsread 8 August 2026 یک روز میرسد که از تو دورم، بسیار دور. هرقدر که به ته چشمهایم خیره شوند، اثری از تو نمیبینند. نامت میان کلمات پرتکرارم نیست. سرگرم چیزهای دیگرم. درمورد آخرین کتابِ انتشارات حرف میزنم که اولین اثر چاپشدهٔ یک نویسندهٔ جوان است. شیشههای خالی را چیدهام توی انبار و به آخرین ماه تابستان فکر میکنم. ناخنهایم را مانیکور میکنم؛ چون از کشیدن پد رویشان خسته شدهام. موهایم کمپشت شدهاند و چشمهایم نزدیک را هم نمیبینند…
❤20
12 Nov 2023, 04:28 UTC≈1,850 views15 reactionsread 8 August 2026 اینطور نیست که حرفی نباشد. حرفها آنقدر بدیع و بکرند که هنوز نمیشود به جمله کشیدشان. یک قصه دارم برای خودم، از زاویهٔ دیدی که کسی تا کنون آنجا نایستاده. دهها قصه دارم برای شما، از میان تصویر و صدا و کلمه. میرقصم در شعر، میخوابم در داستان، میچرخم در آواز، بیدار میشوم در حریر. همهچیز شبیه «حرکت در مه»، میرود تا روایتی باشد از رفتن، نایستادن، نترسیدن. نترسیدن.
نترسیدن از رفتن، شبیه نترسیدن از ارتفاع کابینِ لر…
❤15
24 Oct 2023, 20:19 UTC≈1,650 views13 reactionsread 8 August 2026 چشم باز میکنم و به تو فکر میکنم، نه روزی یکبار… شبی چند بار. یک بار از خوابی بیدار شدهام که پاراگلایدرهای رنگارنگ تویش پرواز میکنند و ما در شیشهٔ ماشینها از انعکاسِ حرکت عکس میگیریم. انگار که میترسیم به خود پرواز نگاه کنیم. انگار که میترسیم حرکت را به شکل حرکت به خاطر بسپاریم. شیشه پایین میرود و بیدار میشوم. به خودم میگویم «باید یاد بگیرم تو خواب پرواز کنم.» و دوباره میخوابم.
تبدیل شدهام به اکلیل. حجمی …
❤13
23 Oct 2023, 14:42 UTC≈2,290 views14 reactionsread 8 August 2026 سرانجام تو را پیدا میکنم، ماه. از توی خوابهایم میکشمت بیرون و صورتم را میچسبانم به صورت روشنت که همدمای لیوانِ بخارگرفتهٔ یخدربهشت است. دست میکشم روی حفرههای غمانگیزت که جای زخمهایت را خوب کنم. میخندی و آرزویی در قلبم برآورده میشود. میفهمم که تو گوی شعبدهای، مهرهٔ ضمانتِ اجابتی. میفشارمت روی سینهام. میگویم صدای حلقههای زحل را گوش کن. میگویی صدای حلقههای زحل را شنیده بودم که بیدار شدم و آمدم.
پیدای…
❤14
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @AnonymousRoad. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.