7 Aug 2026, 05:17 UTC12 views4 reactionsread 11 August 2026 دیروز دارآباد بودیم، نشسته بودیم سر سفره و صبحانه میخوردیم که صدای جیغ یه دخترک ما رو از جا پروند، نمیدونم از حشرات توی آب ترسیده بودن یا از پشه و مگس اما مدام پدرش رو صدا میکرد و میگفت حشره حشره. بچههای من که چندین هفته است با من میان طبیعتگردی شروع کردن به مسخره کردنِ دخترک. که مگه پشه ترس داره؟ چرا اینجوری میکنه؟ و یه بازی راه انداختن. یکی شد پدر و یکی شد دختر ترسو و وقتی دذختر جیغ میزد میزدن زیر خنده.
ترس…
❤4
9 Jul 2026, 18:35 UTC24 views5 reactionsread 11 August 2026 دلم به رفتن نبود. بهانه میآوردم. پارسال واقعا کارگاههای خوبی در مازندران برگزار کردم. به خودم خیلی چسبید این رفتن از تهران و همراه بودن با بچههای شهرهایی که شهر من نیستند. اما این بار که «میم» پیام داد و گفت اشتیاق دارد که کارگاهها را دوباره برگزار کنیم یک «نه»ی بزرگ بودم. در اواسط اسبابکشی انگار نمیتوانستم ذهنم را متمرکز کنم روی برنامهریزی برای سفر. کار راحتی نیست هماهنگی با آدمهای مختلف و بالا و پائین کردن …
❤3🔥2
Posted without readable text
8 Jun 2026, 08:53 UTC43 views5 reactionsread 11 August 2026 یک بغضم که دارد راه میرود، که صبح بیدار شده با این خیال که برود سرکار اما پیامدادهاند که کار تعطیل است. یک بغض که خودش را به لبتاب چسبانده تا باز یک دوره آنلاین جدید طراحی کند چون احتمالش هست باز همین اینترنت نصفه و نیمه را بگیرند و بیکارتر از قبل شود.
یک بغضم که میخواهد باور نکند دوباره داریم به روزهای سیاهی برمیگردیم.
۱۸ خرداد ۱۴۰۵
💔3❤1🔥1
28 May 2026, 18:49 UTC49 views5 reactionsread 11 August 2026 Photo
بعضیهایشان هیچ علاقهای به هیچ چیزی نشان نمیدهند، اما من از پس تجربه این سالها فهمیدهام این یعنی «قلابشان هنوز گیر نکرده» و این قلاب برای هر کسی یک چیز است. برای یکی ذوق گرفتن پروانه با تور حشرهگیری است و برای یکی حرکتهای سریع سوسکهای غواص روی آب و برای یکی دیگر کشفِ ماجراهای زیر آب.
و بعد از گیر کردن این قلاب یکهو میبینم جریانی از سوالات شروع میشود و کمی بعدتر میبینم بچههای بیشتری سر به زیر میشوند.
…
❤5
23 May 2026, 09:43 UTC39 views5 reactionsread 11 August 2026 دو تا از بچهها با هم حرفشون شده بود و من شده بودم میانجی که ببینم چطور میشه موضوع رو حل کرد. هر دو از دلخوریهاشون گفتن و یک نفر معذرتخواهی کرد اما طرف مقابل گفت من نمیبخشمت. اون یکی گفت خب قول میدم دیگه تکرار نکنم.
کودکاول برگشت رو به من و گفت خاله تو شاهدی که قولداد؟ گفتم بله هستم.
بعد رفت سراغ یکی دیگه از بچه های مدرسه و ازش پرسید تو شاهد میشی؟
نگاهش کردم و گفتم من که هستم!
خیلی جدی نگاهم کرد و گفت نه ت…
❤3🏆1🥰1
29 Apr 2026, 03:28 UTC41 views4 reactionsread 11 August 2026 دستم توی دست پسرک بود. داشتیم بین بوتهها راه میرفتیم و دنبالِ حشره میگشتیم. الان بهاره آخه. بهترین فصل برای من و حشرات و کارم. چشمهامون رو تیز کرده بودیم که بیینیم میتونیم موجود جدیدی پیدا کنیم یا نه. بعد صدای هواپیما اومد. من یک لحظه میخکوب شدم. الان باید بترسم؟ وقتی یه بچه کنارته و مسئولیتش با توئه هزار برابر میشه ترست. دلهرههای جنگ حتی توی آتش بس هم با منه. به آسمون نگاه میکنم و انگار قطع میشماز اتفاقا…
❤2🕊1🥰1
27 Feb 2026, 10:10 UTC43 views6 reactionsread 11 August 2026 توی کلاسها. خیلی تلاش میکنم صدام کنن «محبوبه»
جدا از اینکه تعداد محدودی همین رو میگن یا با ترکیبِ جون به کار میبرن اکثرا بهم میگن خانوم! شاید به خاطر چیزی که عادت دارن سر کلاسهای مدرسه به معلمهاشون بگن.
تقریبا هر بار بعد از شنیدنِ خانوم میگم من محبوبه ام اما از یه جایی به بعد خسته میشم و بیخیال
اما این هفته توی کلاس با یه پدیده جدید مواجه شدم. پسرک ۵ سالهای که هر وقت میخواد سوال بپرسه میگه: استاد!
اولین بار …
❤6
27 Feb 2026, 09:31 UTC38 views5 reactionsread 11 August 2026 این روزها خیلی بیشتر از قبل از بچهها سوال میپرسم، سوالهای خیلی سادهای که از شدتِ سادگی میتونه جوابهای عجیب و غریبی داشته باشن. حسمیکنم اینطوری بچهها بیشتر میتونن خودشون رو توی کلاس احساس کنن و البته تلاش میکنن فکر کنن، سیستمِ تفکر یه بچه ۴، ۵ ساله خیلی ساده و بدوی کار میکنه و انگار هنوز ملاحظات و فیلترها زورشون به ساده انگاری و جوابهای لحظهایشون نمیرسه.
پسرکی که میخوام ازش بگم ۴ سالشه و اهل اهوازه …
❤5
14 Feb 2026, 10:18 UTC40 views5 reactionsread 11 August 2026 یادگاری از ۵بهمن ماه ۱۴۰۴
نمیدونم. احساس میکنم یادگاری کلمه ایه که برای ثبت کردن یه لحظه خوب یا یک دارایی ارزشمند به کار می بریم. برای من ولی از اوایل بهمن امسال این چند جمله به همراه یه عالمه خط خطی با خودکار باقی مونده که نمیدونم میشه اسمش رو بذارم یادگاری یا نه؟ فقطمیدونم قلمبه قلمبه داشتم اشک می ریختم موقع نوشتنش و باید اینجا ثبت بشه تا یادم بمونه کاری که شروعش کردم گاهی اوقات در شرایط طاقت فرسایی ادامه پیدا…
🕊3💔2
31 Jan 2026, 07:50 UTC46 views7 reactionsread 11 August 2026 دیروز توی یه جمعی از کسانی که توی این روزها و البته توی همه روزها سر و کارشون با بچههاست صحبت میکردم. حرف مشترکشون این بود که ساعتهای محدودی که کنارِ بچهها میگذرونن فارغاز هر دغدغهای میشن و خوشحالن.
من دقیقا همین جا بغض کردم. اتصال من و بچههام، که پخشن توی شهرهای مختلف ایران، از طریق اینترنت بود و من هیچ پناهگاهی برای بچههام توی تهران نتونستم به پا کنم و این خیلی خیلی اذیتم میکنه.
اینکه کاش میشد من هم…
🕊5💔2
26 Jan 2026, 14:36 UTC53 views5 reactionsread 11 August 2026 یک حشره شناس همین طوریش هم روزهای زمستون رو به سختی میگذرونه، روزهایی که دیدن حشرات در طبیعت، حکمِ دیدنِ بارون تو چله زمستون رو داره.
روزهایی که فکر میکنه اصلا بودنش توی این دنیا چه فایده ای داره؟
و حالا به این سختی، اتفاقات ایران در یک ماه اخیر رو هم اضافه کنید.
قطعی اینترنت تمام کلاس هام رو از بین برد و انگاری بخشی از وجود من رو.
دلتنگِ بچه ها و کلاس هام. دلتنگِ حرف هاشون. دلتنگ سوالاشون...
دلتنگ خودم وقتی خوشحا…
💔3😭2
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @anentomologist. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.