7 Aug 2026, 20:26 UTC37 views2 reactionsread 8 August 2026 | افکارت در خیالند
شک نکن. به خودت شک نکن. به کارهایت شک نکن. به این فکر نکن که چه کردی و چه چیزی را انجام دادی. به این فکر کن که آیا افکارت با واقعیت یکیند یا تخیلیند؟ به این فکر کن میتواند تمام اینها زاییدهی ذهنت باشد. پس شک نکن. به زندگیت شک نکن. به کاری که انجام دادی شک نکن. به افکارت شک کن. شاید این افکارتند که قصد آزارت را دارند. دارند تو را از واقعیت دور میکند.
اگر صحنهیی باشد که افکار و کارهایت رو…
❤2
6 Aug 2026, 18:29 UTC23 views3 reactionsread 8 August 2026 | گزارش: یادآوران کودکی
_باز هم با ورزش آغازیدم. مثل چند روز پیش.
_چند روز پیش «داستان اسباببازی ۵»* را خواستم ببینم اما خب نصفهشب بود و بخشی ازش ماند. خوابم میآمد. پس دیشب ادامهش را دیدم. اولاش مثل همیشه برایم جذابیت نداشت. بچه که بودم، عاشق این کارتون بودم. تمام اتفاقاتش برایم هیجان داشت. فکر میکردم اگر واقعن اسباببازیها زنده شوند، هیجانانگیز است. راه رفتن و فکرهایشان برایم سوال بود. اینکه به چه چیزی فکر …
❤3
5 Aug 2026, 17:57 UTC69 views2 reactionsread 8 August 2026 | هر بار...بیشتر...
هر بار میبینی بیشتر دیده میشوی.
هر بار صدایی بر دوش میکشی بیشتر کشیده میشوی.
هر بار لمس میکنی بیشتر نوازش میشوی.
هر بار باران میشوی بیشتر میباری.
هر بار میخندی بیشتر به لبخند شبیه میشوی.
هر بار میگریی بیشتر اشک میشوی.
هر بار خسته میشوی بیشتر در خستگی له میشوی.
هر بار خیال میشوی بیشتر شعر میشوی.
هر بار باد میشوی بیشتر نسیم را از یاد میبری.
هر بار زنده میشوی بیشتر به مرگ…
❤2
4 Aug 2026, 20:03 UTC78 views4 reactionsread 8 August 2026 | تنها
گنجشکی روی بام
میشمرد نمنم را
روی تشنهبالِ سیراب.
|الهام حبیبی|
#شعر
🖇🖤@elireine
❤4
4 Aug 2026, 19:55 UTC76 views2 reactionsread 8 August 2026 | چه چیزی را بر دوش میکشی؟
بذارش زمین
انتظار؟ این انتظار داشتن از آدمها از کجا میآید؟ چون فقط به جای تمرکز روی خود، نگاه به سمت رفتار آدمها میبرد. شاید باید به جای دیدن آدمها، خود را باید دید.
اگر روی خودت کار کنی چه میشود؟ دیگر انتظار نداری تا پیامی دهند یا تو را ببیند. انتظار نداری زنگ بزنند یا احوالت را بپرسند. این انتظارها همهشان ریشه در ندیدن خود است.
حالا چگونه میتوان انتظارات را پایین آورد؟ دیدن …
❤2
3 Aug 2026, 18:53 UTC81 views6 reactionsread 8 August 2026 | گزارش: سروتونین ترشح شد یا نشد؟
_باز هم با ورزش آغازیدم. حداقل اینجا دوپامین ترشح شد. به درستی. کامل.
_آزادنویسی کردم و لابهلایش شعری شکل گرفت. باز هم باید رویش کار کنم. باز هم خیالم را پرواز دادم تا شعری شکل بگیرد. خیال شعری همین است؟
_آماده شدم تا برم دکتر. و رفتم دکتر. گفت که دو ساعتی معطلی دارد. حالا ببینم چه میشود.
...که بله، کلی طول کشید. ساعت ۹ شب رسیدم خانه.
_رفتم برای شام خرید کردم. خرید کردن چرا ا…
❤5🤝1
2 Aug 2026, 19:53 UTC89 views5 reactionsread 8 August 2026 | گزارش: نباید زورکی بچُرتم
_با ورزش آغازیدم.
_سبزی را تندتند پاک کردم تا تمام شود. زمان برای سبزی پاک کردن باید روی دور تند باشد.
_دفتر شعر «گل بر گسترهی ماه» از رضا براهنی را خواندم. ذهنم پر شد از شعر. هر بار خیالی تازه به سراغم میآمد. مرا با خودش میبرد تا خیالی دیگر. شعر این کار را با من میکند. غرق میکند مرا در خودش.
_مثلن خواستم نیمچرتکی بزنم اما به جایش فقط خیال آمد و با یک خروار افکار مزاحم.
_آزادنو…
❤5
1 Aug 2026, 17:27 UTC84 views2 reactionsread 8 August 2026 | سرمه روی لبهای درخت
درختی سر به زیر
میلمد در آغوش تنهایی
از تن رسیده به آفتاب میگوید
از پنچری آسیابهای بادی لب پنجره
وقتی به دریا رسید
کز کرد گوشهیی
دستهایش را
روی گلبرگهایش کشید
غروب را شانه کرد
به لبهایش سرمه کشید
نگاهش را
سُراند روی سپیدی
میگفت
هیچکس نیست
تا سرابِ خواستنش را
گلباران کند
هیچکس نیست
تا سایهی ابر را
از تاریکیها بدزدد
ساحل که شد
خستهی خواب شد
چشم روی هم گذاشت
وقتی ماه آمد
تنهایی را ا…
❤2
31 Jul 2026, 20:02 UTC86 views3 reactionsread 8 August 2026 | گزارش: کوچهم چه رنگیست؟
_امروز را به خیالم خوب خوابیدم. خوابیدم و فکر داستان کوتاهم نمیگذاشت بخوابم. وقتی خوابم برد که دیگر افکاری نبود تا بیاید. شاید هم جلویش را گرفتم. یادم نیست. چون خوابم برد.
_حوصله نداشتم. باز هم در بیحوصلهگی تمام بودم. چند صفحه از «بیلنگر»* را خواندم. شاید باز هم بروم سراغش.
_آزادنویسی. از آنهایی که فقط به شعر ختم شد که نشد. هیچ کدامشان عاقبت به خبر نشدند که نشدند. اما تلاش، تلاش ار…
❤3
30 Jul 2026, 19:03 UTC90 views3 reactionsread 8 August 2026 | پینوشت جانسون به ماریا ³⁴
به دیدن نمیرسد. میدانم و از میانهی خیالی تاریک رد میشوم. هر روز میتوانم میانش باشم اما نیستم. پاهایم سست میشود و در آغوش خودم میفتم. میخوابد. میخواهم بروم کنارش اما له شدهم. میدانم از اینجا تا آنجا چند قدم بیشتر نیست. میدانم و این دارد عذابم میدهد. مگر چند بار از دست دادم؟ چند بار از خیالم دور شدم؟
تار بود. همه چیز تار بود تا وقتی رسیدم کنارش. منی دیگر در آغوشش میگیرد. سفت …
❤3
29 Jul 2026, 20:12 UTC90 views2 reactionsread 8 August 2026 | گزارش: کلمه برای کلمه
_بیدار میشوی و میدانی امروز میتوانت بهترین باشد. بهترین هم یکجور صفتیست که فقط گفتی. نه به معنای بینقصی و مثبتش. فقط امروز را بهترین خطاب کردی چون بهترین بود برایت.
_فکر میکنی. بیشتر از هر روز. در اینکه میدانی دیروز گذشت و حالا امروز میتواند برایت ساخته شود. از اینکه انتظار داستان کوتاهی دیگر را میکشی، خوشحالی. از اینکه به ذهنت فشار میآوری تا ایدهیی بزند بیرون، خوشحالی. از اینکه …
❤2
29 Jul 2026, 11:48 UTC26 views3 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @shahinkalantariPhoto
😍 یک عالمه داستان کوتاه تازه از همسفران سرآمد مدرسه نویسندگی:
👇
shahinkalantari.com/dastan-bekhanim/
❤3
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @elireine. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.