8 Aug 2026, 04:39 UTC29 views5 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @hengambook_clubPhoto
آیا انسان میتواند تا واپسین لحظهٔ عمر، معنای زندگی خود را به اشتباه فهمیده باشد؟
مرگ ایوان ایلیچ، روایتی است که مرگ را نه پایان زندگی، بلکه آغازی برای بازاندیشی در تمام آنچه زیستهایم، پیشِروی ما میگذارد.
اگر مایلید دربارۀ یکی از تکاندهندهترین آثار ادبیات جهان گفتوگو کنیم، در این نشست همراه ما باشید.
برای ثبتنام وبینار آنلاین پیام دهید:
@hengaam_bookclub
هزینه ثبتنام ۱۰۰ هزار تومان
وبینار در پیامرسان …
❤4👍1
7 Aug 2026, 16:19 UTC65 views4 reactionsread 8 August 2026 آگاهیِ لحظهای
وسط گوش دادن به یک فایل صوتی، ذهنم برای چند ثانیه قفل کرد. بلافاصله این فکر در ذهنم شکل گرفت که «آیا در این لحظه، این ساعت، این روز و این ماه، گوش دادن به این فایل جزوِ گزینههایی است که مرا به هدفم نزدیکتر میکند یا نه؟»
این فکر خیلی زود از ذهنم خارج شد و فایل را تا آخر گوش دادم. اما باز موقع خواندن یک مطلب دیگر، دوباره همان پرسش در ذهنم تکرار شد: «مگه محتوای مهمتر و بهتری نداری که وقتت رو صرف اون …
❤3🙏1
6 Aug 2026, 20:40 UTC77 views10 reactionsread 8 August 2026 آیا میتوان جای همهٔ شخصیتها نشست؟
تجربهٔ دیروز باعث شد بارها و بارها از خودم بپرسم: «آیا واقعاً میتوانی جای همهٔ شخصیتهای داستانت باشی؟ میتوانی مثل آنها فکر کنی، مثل آنها درک کنی، لمس کنی و ببینی؟»
نمیتوانم؛ چون اغلب بهقدرِ کافی نسبت به شخصیتها شناخت ندارم که دقیقاً از منظرشان به دنیا و اتفاقات نگاه کنم. من تنها تجربههایی را که دیگران گفتهاند یا خودم دیدهام، به شخصیتها میدهم؛ مگر اینکه خودم شخصاً آن چال…
👍5❤4🔥1
5 Aug 2026, 17:49 UTC72 views14 reactionsread 8 August 2026 صبح ساعت هفت بیدار شدم و تا هفت شب مشغول نوشتن داستانم بودم. تنها کاری که در این بین انجام دادم، درست کردن ناهار بود. اما آن قدر غرقِ نوشتن شدم که حتی ناهار را هم نخوردم. حالا حالم به شدت خراب است و هیچ جور خوب نمیشود. بعد از تمام کردن نوشتن، حالت تهوع گرفتم و سرم به شدت گیج میرفت. تقریباً ۱۲ ساعت بیوقفه نوشتم. حاصلش شد یک داستان ۴۵۰۰ کلمهای. نمیدانم داستان به درد میخورد یا نه، اما خودم باورم نمیشد که بتوانم ا…
❤7👏4🔥3
3 Aug 2026, 09:53 UTC150 views9 reactionsread 8 August 2026 گیر افتادن میانِ راوی و شخصیت
گیر افتادهام. شخصیتِ زنی روسپی، مرا گوشهای گیر انداخته و چنان پا روی گلویم فشار میدهد که احساس خفگی میکنم. چیزی از او نمیدانم؛ با روش کارش آشنا نیستم. گذشتهاش روشن است، اما خودش را بهدرستی نمیشناسم. بارها از کندوکاو در زندگیاش صرفنظر کردهام، اما خودِ اوست که اصرار دارد داستانش را بنویسم. نمیدانم از کجا آمد. چند ماه پیش، او را در یکی از خیابانهای خیالم دیدم. بددهن و جلف است.…
❤9
2 Aug 2026, 06:11 UTC152 views11 reactionsread 8 August 2026 امپراتوریِ نگاه
به من دو بال بده
دو بالِ شکسته
تا سقوط کنم در امپراتوریِ نگاهت
به من دو بال بده
دو بالِ پروانهای
که بگردم و
بسوزم در اختلالِ لختهها
#giyaband
#شعر
❤10🔥1
1 Aug 2026, 05:10 UTC172 views9 reactionsread 8 August 2026 مادر خوبی برای ایدههایم نیستم
یک ماه پیش میخواستم مقالهای با این عنوان بنویسم: «مادر خوبی برای ایدههایت باش». حتی در یکی از دفترهایی که دوروبرم ریخته، تیترهای مقاله را نوشتم. گاهی وسط کار، نکتهای به ذهنم میرسید و یادداشت میکردم. با خودم گفتم بعد که سرم خلوتتر شد و داستانم به پایان رسید، این مضمون را هم مینویسم.
دیروز تصمیم گرفتم بنویسمش، اما دیدم ایده کاملاً از بین رفته است. دفترها را زیرورو کردم، ولی چیزی…
❤7👍2
31 Jul 2026, 13:09 UTC159 views7 reactionsread 8 August 2026 از نوشتن متنفرم یا عاشقشم؟
از دیروز در فکرِ پرسشِ هانیهام؛ «شده یه روزی متنفر بشی از نوشتن؟»
من در جوابِ هانیه گفتم نه و چنین احساسی تا حالا در من شکل نگرفته، اما نمیدانم چرا این همه به آن فکر میکنم. به اتفاقات این چند روز فکر کردم. به حرفهایی که شنیدم: «تو تمام فکر و ذکرت شده نوشتن. اصلاً این نوشتن تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟ از این دوره به اون دوره میری و اصلاً حواست به هیچی نیست.»
تمام مدت سعی میکنم که بین …
❤5😍2
30 Jul 2026, 09:31 UTC123 views9 reactionsread 8 August 2026 نمیشود یکجور حرف زد و نوشت و فیلم دید و ساخت و شعر گفت ولی طورِ دیگری زندگی کرد. نمیشود که میانِ نظر و عمل تفاوت باشد. چگونه اندیشیدن و ماهیت نظر ما ارتباط مستقیم با نحوهٔ عملِ اجتماعیمان دارد.
شبِ هول از هرمز شهدادی
❤5👏2🔥2
29 Jul 2026, 04:39 UTC202 views9 reactionsread 8 August 2026 خیالورزیِ غیرشخصی
امروز باز خودم و تو را در یک قاب دیدم؛ انگار که پیوندی بینمان شکل گرفته باشد و آن پیوند تا ابد ما را در آن قاب نگه دارد. این وضعیت روزها و شبها تکرار شده و حالا من در خیالورزی چنان خبره شدم که حس میکنم در تمام قارهها نفرِ اولم. اگر تو هم در ذهنِ من بودی، این عقیده را میپذیرفتی. مرورِ تو از اول به آخر و از آخر به اول، از من، منی دیگر ساخته است.
دیروز یکی میگفت تو دیگر شبیه به خودت نیستی؛ آن…
❤8👍1
28 Jul 2026, 05:31 UTC179 views9 reactionsread 8 August 2026 کنش، تلهٔ خواننده
چند روز پیش، همسایهمان ماجرای اقوامش را تعریف کرد: دکترِ تازهکاری حینِ جراحیِ روده، قیچیِ پانزدهسانتی را در شکمِ بیمار جا گذاشته بود و بیمار بهخاطرِ این اشتباه، به کما رفته بود. من تا آخرِ ماجرا سراپا گوش بودم. چرا؟ چون داستانِ او کنش داشت.
حالا بیایید ببینیم کنش یعنی چه و چطور با چند خط میشود همان حس را در خواننده ایجاد کرد. اصلاً این شدنی است که در چند خط داستان را چنان تعریف کرد که خواننده…
❤5👍4
26 Jul 2026, 19:21 UTC164 views9 reactionsread 8 August 2026 شُرشُرِ کلمه
از قلمم شُرْشُر کلمه میریزد. دریا چرا نمیشوند این همه کلمه؟ ذهن خالی نمیشود چرا. همانطور میریزند و میچکند بر سفیدی دفتر و گم میشوند لابهلای نمیدانم چه و چه. هیچ عاقبتی ندارند انگار. درست مثل باران تابستانی میمانند که کسی از باریدنشان خوشحال نمیشود. مفت هم نمیارزند. اما مگر فرقی هم میکند که ببارند یا نبارند؟
اگر همانطور بمانند، میگندند و بویشان مغزم را به گند میکشد. همینها مرا به این زن…
❤9
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @giyabanb. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.