8 Aug 2026, 22:27 UTC8 views2 reactionsread 9 August 2026 تا ۵۵ سالگی
۳۵ روز گذشت، از آخرین باری که پریود شدم.
از امروز ترسهای کلیشهای، از نو میزایند.
نکند باردارم؟ یائسه شدهام؟ کمخونی دارم؟ سردی رحم گرفتهام؟ مزاجم بلغمی شده یا به کل، خون در بدنم منجمد شده است؟
گفتند: «پریود، اکسیر جوانی زنهاست.»
شاید مادرم از همین واهمه داشت. از بند آمدن خون در رحمش. از خشکیدنش در ۵۵ سالگی. از طراوت رو به زوالش.
سنگینم. مثل اینکه وزنهای ۵۵ کیلویی بر کمرم بسته باشند. به صورتم ک…
❤2
Signed ༺ هانا حسینی ༻
6 Aug 2026, 22:25 UTC17 views3 reactionsread 9 August 2026 نیلا دستهایش را جلو میآورد، میخاهد برایش لاک بزنم. لاک میزنم هم برای خودم هم برای او. گاهی تمناهای کودک درونم را در او مییابم.
دوباره به جان خانه میافتم. از جارو، گردگیری و شستوشو گرفته تا قیچی کردن ورق قرصهای خورده شده.
این کار برایم نوعی روانپالاییست. اینکه نظم ببخشم به جاقرصیها، ویتامینهای روزانه را جدا کنم از مسکنها و داروهای جانبی، قرصهای تاریخ گذشته را دور بریزم.
امروز جز چند صفحهای کتاب نمیخا…
❤3
Signed ༺ هانا حسینی ༻
4 Aug 2026, 21:05 UTC28 views1 reactionsread 9 August 2026 خاب:
«من هنگام بیداری خاب میبینم نه هنگام خاب.» «گراهامگرین»
سر صبح بود. خاب دیدم با دوستی قدیمی بودم. در خاب هم صحبت از فاصله بود، انگار مدتها هم را ندیده بودیم. از خاب پریدم. دلتنگ شدم.
خاطرم هست، آخرین باری که دیدمش: یک سلام، احوالپرسی مختصر، یک خداحافظ.
نوشتن:
«نوشتن کشمکش علیه سکوت است.» «کارلوس فئوتوس»
آنچه امروز نوشتم: چند وعده کوتاه آزادنویسی و طبق قرار هر روز نویسندهساز، ادامه دادن جملهای ناتمام.
…
❤1
Signed ༺ هانا حسینی ༻
3 Aug 2026, 18:28 UTC22 views3 reactionsread 9 August 2026 وقتی بهتر مینویسم...
وقتی بهتر مینویسم که نیلا آرام باشد. مثل امروز، همین حالا که کارتون موردعلاقهاش را میبیند، بیبهانه، بیغرولند.
وقتی بهتر مینویسم که کارهای خانه سبکاند. به لیستشان که نگاه میکنم، جز چند تایی کار تیکنخورده ندارم.
وقتی بهتر مینویسم که پیشتر چیزی خانده باشم. اگرچه گاهی سبکذهنی، نوشتن را پیش میبرد، اما بیشتر وقتها خاندن ایدهزاست.
وقتی بهتر مینویسم که هیچ درنگی نباشد. پیش از آن…
❤3
Signed ༺ هانا حسینی ༻
2 Aug 2026, 22:18 UTC22 views3 reactionsread 9 August 2026 امروز:
نیلا را که میبرم خانهبازی، از همان اول مربی تاکید میکند که در معرض دیدش نباشم، تا کمکم به نبودنم عادت کند.
عجیب است، فکر کردن به همین مضطربم میکند.
زنی کنارم مینشیند. بیمقدمه سر حرف را باز میکند. از اضطرابهایش میگوید، از بیخابی، بچهداری. بغضی میان حرفهایش میدود.
زیادی حرف میزند، زیادی حرف میزنم. درد که مشترک باشد، آدم دلش میخاهد حرفهایی را که مدتها در دلش ماندهاند یا بارها گفته و درک نشده…
❤3
Signed ༺ هانا حسینی ༻
30 Jul 2026, 22:38 UTC29 views4 reactionsread 9 August 2026 دنبال چیزی میگردم میان وسایل قدیمی.
ناگاه چشمم میافتد به جلدِ مجلهی موفقیت، چاپ سال نود، که خریده بودمش چهار هزار تومان. یادم هست کلی غر زدم که چقدر گران شده است.
هر ماه منتظرش بودم. سرِ ماه که میشد، مشتاقانه دم دکهی مجلهفروشی مدتی میایستادم تا باز کند و اولین خریدارش باشم.
آنروزها تعریفم از موفقیت چه بود؟ یک مسیر سرراستِ بیمانع برای رسیدن؟
داستانهای شیوانا و آن جمع همیشگیاش در غار، چقدر الهامبخش به نظر…
❤3👏1
Signed ༺ هانا حسینی ༻
29 Jul 2026, 22:37 UTC36 views3 reactionsread 9 August 2026 سالواژهام: بهخانی
برگشتن به کتابهای نیمهخانده هم از آداب بهخانیست.
بعد از چند هفته دوباره به کتاب پادزهر میرسم.
«آیا پایان دادن به جستجوی خوشبختی، خود گونهای فریبآمیز از جستجوی خوشبختی نیست؟»
انگار تلاش عامدانه برای حذف هر چیزی، بر توان آن میافزاید.
آشفتگی، خشم، خفقان، خستگی. این تمام چیزهاییست که بر کاغذ نوشتهام، بیهیچ منطقی برای پروردنشان.
نمیدانم، میشود اسمش را نوشتن گذاشت؟
بیشتر برونریزی روان…
❤3
Signed ༺ هانا حسینی ༻
27 Jul 2026, 21:45 UTC35 views4 reactionsread 9 August 2026 سکوت ناخوانا
تنهایی که به درونم میدود، گیر میدهم به آدمها. به نگاههای خشک و بیپرسششان.
که چرا سکوتم را نمیفهمند؟
بیتفاوتند یا عامدانه از کنارم میگذرند؟
و چرا هرگز از خود نپرسیدهام، من چهاندازه کوشیدهام دنیای آدمهای مقابلم را بفهمم؟
چندبار سکوتشان را معنا کردهام؟
از کسی پرسیدهام دلیل اندوهش را؟
یا به بهانهی متمدن بودن، پا به حریم آدمها نمیگذارم تا امنتر به نظر برسم.
❤4
Signed ༺ هانا حسینی ༻
25 Jul 2026, 20:57 UTC43 views3 reactionsread 9 August 2026 هیچگاه به یکدیگر نگفتیم که درددلهایمان چقدر میتواند سازنده باشد و راهی برای سبک شدن، اگر آن کسی که با او از درد دلمان میگوییم، زود حوصلهاش ته نکشد، زود قضاوت نکند، همدرد اگر نیست، دستکم شنوندهی خوبی باشد.
این جملهی ناتمام «هیچگاه به یکدیگر نگفتیم...» امروز شروعی شد در نویسندهساز که با آن سطرها نوشتیم. چهبسیار با همین شروعهای یکباره، از مهلکهی ننوشتن رهیدهایم.
پس از کمی گنجورگردی، چند بیت از سعدی میخ…
❤3
Signed ༺ هانا حسینی ༻
24 Jul 2026, 21:41 UTC37 views4 reactionsread 9 August 2026 امروز:
برای سالواژهات چه گامی برداشتی؟
زمان زیادی برای خاندن نداشتم، اما همان چند صفحه از کتاب «رها و ناهشیار مینویسم» را با دقت خاندم. جایی که میگوید: «برای نویسندهها زیادی وقت داشتن میتواند فلجکننده باشد.»
از یک تا ده به امروز چه نمرهای میدهی؟
چهار. چون بیشتر روزم را خاب ربود.
از چه چیزی لذت بردی؟
راه رفتن روی شنهای خیس، در حالی که برجستگی صدفها بر سینهی پایم فرو میرفت.
چه چیزهایی نگران یا ناراحتت…
❤4
Signed ༺ هانا حسینی ༻
23 Jul 2026, 21:03 UTC38 views2 reactionsread 9 August 2026 سالواژه: بهخانی.
حواسم هست به خوراک سالواژهام:«رونویسی»
از کتاب«حریق باد» از نصرت رحمانی چند خطی رونویسی کردم. پیشتر این کار برایم شاق بود، همترازِ تکلیفهای مدرسهای. حالا میدانم که رونویسی، خوراکی مفید برای بهخانی و بهنویسیست. هم آنچه را که میخانی با مکتوب کردن بهتر میفهمی، هم در نوشتن، ذائقهات نسبت به چیدمان جملهها بهتر میشود.
کماکان«فلسفهی ملال» میخانم. «ملال، احتمالن یک درمان قطعی دارد: نفی…
❤2
Signed ༺ هانا حسینی ༻
21 Jul 2026, 23:05 UTC42 viewsread 9 August 2026 امروز برای سالواژهات چه گامی برداشتی؟
خاندن کتابهای خوب هم، گامی برای بهخانیست. چند کتاب خوب در صف بازخانی گذاشتم. تا در کنار موارد جدیدی که میخانم، یک گزینه برای بازخاندن هم باشد.
از یک تا ده به امروز چه نمرهای میدهی؟ چرا؟
اگر امروزم را با وزنههای خاندن و نوشتن بسنجم، از پنج بالاتر نمیرود.
امروز در کدام کتابها پرسه زدی؟ نگاهی اجمالی به دفتر شعری از رضا براهنی. «گل در گسترهی ماه».
امروز رفتی پیادهروی…
Signed ༺ هانا حسینی ༻
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @hananeveshhtan. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.