7 Aug 2026, 17:37 UTC45 views7 reactionsread 8 August 2026 رمان #ژربرای_من
#پارت_چهل_سوم
بعد غذا پدرم رو به من گفت: چیکار میکنی امیر جان؟ آقای باقری اون شبم از من میپرسید در مورد عروسی و اینا.
صدا خالی کردم و گفتم: نمیدونم بابا، نظر شما چیه؟
با آرامش دستاش رو گره زد و گفت: نظر من اینه که هر چه زودتر سر خونه زندگیتون برید.
کمی جابجا شدم و گفتم: راستش حنا پیشنهاد داده بود بجای عروسی بریم کربلا ولی من تا هنوز تردید دارم.
پدرم نگاهی به من کرد و گفت: بدون عروسی؟
گفتم: بله، …
❤6🕊1
7 Aug 2026, 17:10 UTC57 views10 reactionsread 8 August 2026 نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه می گیرند،نه مطالعه کتاب ها!
این تقلید از دانایی،در واقع الگوی جدید نادانی است!
یکی از دلایل
❤9👍1
7 Aug 2026, 16:32 UTC63 views3 reactionsread 8 August 2026 بعد فکر میکنید دلیلش چیه؟
🤓3
7 Aug 2026, 16:30 UTC63 views15 reactionsread 8 August 2026 نمیدانم چطور توضیح بدم ولی زمانه عجیبیاست،
قدیمیها، کسانی که میدانستند به کسانی که نمیدانستند به طعنه نگاه میکردند.
ولی الان هیچکس هیچی نمیفهمه و با دو کلمه فکر میکنه خیلی حالیشه و به همه، نادان و دانا به طعنه نگاه میکنه، و نفهم بودنش را قبول هم نمیکند.
کاش بفهمیم که خیلی هم نمیفهمیم، کاش گاهی قبول کنیم که اشتباه میکنیم و همیشه حق با ما نیست.
❤14💔1
7 Aug 2026, 16:21 UTC62 views9 reactionsread 8 August 2026 حال ما بی تو خرابه #صاحبنا
💔7❤2
6 Aug 2026, 17:51 UTC67 views8 reactionsread 8 August 2026 رمان #ژربرای_من
#پارت_چهل_دوم
حال حنا خوب شده بود، شب نموند و رفت خونه، میخواستم بپرسم سر چی با مادرش بحث کرده ولی عقلم مانع میشد، هر چند ما نامزد بودیم و محرم اسرار ولی هر کس حریم خصوصی خودش را داشت و درست نبود از همهی احوال و اعمال یکدیگر باخبر باشیم.
در گلفروشی بودم که علی آمد، یکم آشفته بود، بعد احوالپرسی روی صندلی نشست و سکوت کرد.
چند لحظهای گذشت، برایش چایی بردم و جلوش نشستم و گفتم: چیشده پکری!
سر بلند کرد…
❤7🕊1
6 Aug 2026, 17:43 UTC66 views9 reactionsread 8 August 2026 رمان #ژربرای_من
#پارت_چهل_یکم
دلنگران شدم، دوباره تماس گرفتم، اینبار اگر جواب نمیداد باید به خانم باقری زنگ میزدم.
بوقها پی هم میخوردند و خبری از جواب نبود، تا خواستم قطع کنم، گوشی جواب داده شد
زود گفتم: سلام کجایی؟
صداش ضعیف و آروم بود، گفت: امیر بیا اینجا.
با هول گفتم: کجایی مگه؟ چیشده؟
گفت: بیا شفاخانه....
دیگر نپرسیدم بعدِ باشهیی به سرعت در مغازه رو قفل انداختم و به سمت شفاخانهیی که گفته بود راه افتادم، فا…
❤8🕊1
5 Aug 2026, 15:33 UTC72 views7 reactionsread 8 August 2026 اگه امشب پارت نذارم چی؟🫢
😐5🫡2
5 Aug 2026, 15:04 UTC73 views5 reactionsread 8 August 2026 برود آهم از نهان
به بلندای کهکشان
❤4🕊1
5 Aug 2026, 15:04 UTC62 views6 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @StudentlessonsFile
File, posted without a caption
❤3🕊3
4 Aug 2026, 17:34 UTC87 views9 reactionsread 8 August 2026 رمان #ژربرای_من
#پارت_چهلم
قرآنی که عجیب دوستش داشتم، از وقتی در وجه تسمیه قرآن در کتاب علوم قرآنی از آقای جوان آراسته خوانده بودم و استادم گفته بود که حقیقت قرآن این الفاظ نیست، حقیقت قرآن خیلی بزرگ و عظیمتر از درک ماست و فقط برای اینکه قابل فهم بشر بشه در قالب الفاظ دراومده،
احساس عجیبی نسبت به قرآن پیدا کرده بودم، مثل یک دوست نگاهش میکردم، حتی گاهی مینشستم به درددل کردن با قرآن و این گاهی عجیب بود ولی دلم را آ…
❤6🤓2🕊1
4 Aug 2026, 17:27 UTC89 views7 reactionsread 8 August 2026 رمان #ژربرای_من
#پارت_سی_نهم
بلاخره روز ولادت رسید، سر صبح نرگسهایم را مرتب کردم و یک دسته گل رز هلندی درست کردم برای مبینا،
و بعد راهی حوزه شدم تا به جشن ولادت حضرت زینب(س) برسم، معنویت این برنامهها رو دوست داشتم.
به حوزه رسیدم، لبخندِ روی لبها قشنگ بود، اینکه با غم اهلبیت ناراحت باشی و با شادیشون شاد.
به هر کس هم که میرسیدم یک بغل جانانه نصیبم میشد، با دیدن طلا در لباس افغانیِ سفید لبخند روی لبم جان گرفت.
ب…
❤6🕊1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @lalaaaaaaa9. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.