8 Aug 2026, 13:18 UTC43 views1 reactionsread 13 August 2026 از برای تو؛chaos
از تو چیز زیادی نفهمیدم؛
نه آنقدر که بتوانم دربارهات حرفی قطعی بزنم،
نه آنقدر که بدانم پشت این همه سکوت و تفاوت، چه دنیایی جریان دارد.
اما شاید همین، اولین چیزی بود که توجهم را جلب کرد.
چنلت شبیه چیزهایی نبود که آدم هر روز میبیند؛
نه تلاشی برای شبیه شدن داشت،
نه احتیاجی به توضیح دادنِ خودش.
انگار راه خودت را میروی،
بیآنکه خیلی برایت مهم باشد کسی بفهمد کجا میروی.
و شاید خاص بودنِ بعضی آدمها د…
🍓1
8 Aug 2026, 13:08 UTC49 views1 reactionsread 13 August 2026 از برای تو؛نور
بعضی نامها را که میشنوی،
فکر میکنی صاحبشان باید شبیه همان معنایی باشد که با خود دارند؛
و تو، از آن معدود آدمهایی هستی که نامت را زندگی میکنی.
نور صدایت میکنند،
و راستش گمان میکنم چیزی برازندهتر از این برایت نیست؛
چون در حضورت، حتی از میان چند تصویر و چند کلمه،
روشناییِ عجیبی پیداست؛
روشناییِ آدمی که هنوز به زیباییِ زندگی ایمان دارد.
«در تلالو زندگی» هم انگار نامیست که پیش از خودت تو را توصیف …
🍓1
8 Aug 2026, 13:04 UTC82 viewsread 13 August 2026 از برای تو؛کیانا
گمان میکنم بعضی نامها، پیش از آنکه بر کسی نهاده شوند،
برای او سروده شدهاند؛
و «کیانا» از همان نامهاست که در تو، معنای خودش را پیدا کرده است.
در تو ظرافتی هست که به چشم نمیآید،
بلکه آرامآرام در دل مینشیند؛
در نگاهت به زیبایی، در قابهایی که انتخاب میکنی،
و در مهربانیِ بیصدایی که از میان کلماتت پیداست.
عکسهایت تنها تصویر نیستند؛
انگار هر کدام تکهای از جهانیست که با سلیقه و خیال خودت ساخته…
8 Aug 2026, 13:01 UTC75 viewsread 13 August 2026 از برای تو؛هنرمند
بعضی آدمها هنر را فقط بلدند؛
اما بعضیها انگار با آن فکر میکنند، با آن حرف میزنند و حتی دنیا را از پشتِ آن میبینند.
تو برای من از دستهی دومی.
هر بار چیزی از تو میبینم، یک گوشهی تازه از خلاقیتت پیداست؛
انگار ذهنت هیچوقت به یک شکلِ ثابت از زیبایی قانع نمیشود.
اما میان تمام این استعداد و ظرافت،
چیزی که بیشتر از همه به چشم میآید، مهربانی توست؛
و شاید همین است که هنر تو را از یک تصویر زیبا فرا…
8 Aug 2026, 12:51 UTC29 views1 reactionsread 13 August 2026 از برای تو؛خانومِبلوبری
در خاطراتت همیشه چیزی از یک صبحِ آرام جا میماند؛
کتابی که نیمهباز رها شده، فنجانی قهوه،
پیژامهای که انگار قرار نیست امروز هیچ عجلهای برایش وجود داشته باشد،
و سکوتی که از تمام شلوغیهای دنیا خواستنیتر است.
نمیدانم این آرامش را فقط در عکسهایت ساختهای
یا واقعاً بخشی از خودت است،
اما فکر میکنم آدم باید دنیای قشنگی درونش داشته باشد
که بتواند اینطور ساده، تکهای از آن را بیرون بریزد.
خاط…
🐳1
8 Aug 2026, 12:12 UTC57 views1 reactionsread 13 August 2026 از برای تو؛آرام
اسم تو همیشه برایم کمی عجیب بوده؛
چطور ممکن است کسی «آرام» باشد و اینهمه شر و شیطنت را یکجا با خودش حمل کند؟
انگار اسمت را گذاشتهاند تا دنیا را گول بزنند.
با اینکه فرسنگها میان ما فاصله افتاده و گاهی حرفهایمان به چند کلمه محدود میشود،
باز هم چیزی از تو هست که از این فاصله عبور میکند؛
همان خندههای بیمقدمه، همان مهربانیِ بیدلیل،
همان شیطنتی که حتی از پشت چند خط نوشته هم پیداست.
شاید عجیب با…
😭1
8 Aug 2026, 11:58 UTC37 viewsread 13 August 2026 از برآی تو؛زینب
نمیدانم از کِی دیگر نمیشد خاطرات کودکیام را بدون تو تصور کرد؛
شاید از همان وقتی که چشم باز کردم و تو، یک سال بزرگتر، جایی در تمامِ سالهای بعدیِ زندگیام بودی.
تو فقط دخترخالهام نبودی؛
در خیلی از خاطرهها، خندهها، شیطنتها و حتی بیاهمیتترین اتفاقهای زندگیام،
یک «ما»ی دونفره وجود داشت.
انگار بزرگ شدنمان هم قرار نبود جدا از هم اتفاق بیفتد؛
تو همیشه یک قدم آنطرفتر بودی،
شریکِ کارها، رازها، خ…
8 Aug 2026, 11:53 UTC38 viewsread 13 August 2026 از برآی تو؛ باران
اسم تو انگار از اول هم قرار بوده با یک تکه از طبیعت همراه باشد؛
با سبزیِ جنگل، با نورِ ستارههایی که شب را روشن میکنند،
با یک کلبهی چوبی دور از هیاهوی دنیا و قارچهای قرمز کوچکی که انگار فقط برای قشنگتر کردنِ قصه روییدهاند.
اما عجیبتر از همه این است که خودت هم دقیقاً شبیه همین تصویری؛
یک جور مهربانیِ گرم و بیدلیل داری،
با آن موهای فرفری که انگار حتی باد هم نمیتواند درستشان کند،
و آن شیطنت و…
8 Aug 2026, 11:50 UTC79 viewsread 13 August 2026 به صاحبِ خانه نور
نمیدانم نامت چیست،
اما فکر میکنم بعضی آدمها را میشود پیش از آنکه شناخت، از چیزهایی که دوست دارند حدس زد.
از آسمانها و ابرهایی که میان صفحههایت جا گرفتهاند،
از طبیعتی که انگار همیشه گوشهای از خانهات نفس میکشد،
و از چشمهایت که خودشان شبیه تکهای از همان آسماناند.
نمیدانم چه چیزی در نگاهت هست که اینقدر به دلم مینشیند؛
شاید رنگش، شاید آرامشی که در آن پنهان کردهای.
من هنوز تو را نمیشنا…
8 Aug 2026, 11:39 UTC43 viewsread 13 August 2026 از برای تو؛GOLD
نمیدانم اسمت چیست،
از زندگیات چه میگذرد،
یا پشت این همه شلوغیِ چنلت چه دنیایی برای خودت ساختهای.
فقط میدانم میان این همه تصویر و رنگ،
چیزی در نگاهت هست که نمیشود به سادگی از کنارش گذشت؛
شاید از آن نقاشیهایی که گمان میکنم میکشی،
شاید از سلیقهای که در انتخاب چیزها پیداست،
یا شاید فقط از همان حسِ متفاوتی که بیآنکه بدانی، منتقل میکنی.
غریب است که از یک آدم هیچ نمیدانی
و با این حال، دلت میخو…
8 Aug 2026, 11:31 UTC39 views1 reactionsread 13 August 2026 از برای تو؛آوا
فکر میکنم اگر مهربانی را میشد میان صفحههای یک کتاب پنهان کرد،
جایی میان کتابهایی که خواندهای پیدایش میکردم.
تو از آن آدمهایی هستی که سلیقهشان فقط در چیزهایی که دوست دارند دیده نمیشود؛
در نوع نگاهشان به دنیا هم پیداست.
و شاید برای همین است که کنار تو، حتی سادهترین چیزها هم کمی زیباتر به نظر میرسند.
از آشناییمان خوشحالم؛
از اینکه میان این همه آدم، تو را شناختم؛
دختری که میشود با خیال راحت،…
🍓1
8 Aug 2026, 11:28 UTC34 viewsread 13 August 2026 از برای تو؛دختری در آغوش ستارهها
نمیدانم نامت چیست،
وحقیقت این است از تو چیز زیادی نمیدانم؛
فقط دختری را میشناسم که گوشهای از دنیا را برای خودش ساخته،
جایی میان رنگها و ستارهها.
چنلت گاهی اندوهی آرام با خودش دارد،
اما عجیب است که میان همان دلگرفتگی،
همهچیز هنوز رنگ دارد؛
انگار حتی غمهایت هم می دانند چطور زیبا باشند.
و چیزی که بیشتر از همه به چشم آمد، مهربانی تو بود؛
آنقدر بیدریغ که حتی بدون دانستن نامت،
…
Showing the 12 most recent of 19 posts we hold for @lovelyartchallenge. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.