3 Aug 2026, 07:15 UTC115 views22 reactionsread 7 August 2026 دارم اب دوغ خیار میخورم و یادش افتاده ام.
کشمش را کم میریختم چون زیاد دوست نداشت.خیارها را ریزو یک دست خورد میکردم که از سر لاغر بطری اب معدنی رد شود و بطری را ببرد کارخانه فردا ظهر خالی کند توی ظرف و دوغ و ماست بیشتری بهش اضافه کند و یخ بریزد و چند نفری توی گرما بخورند.
حالا کشمش را با خیال راحت ریختم و خیارها را درشت و نامرتب خورد کردم.اما باز «یاد»امده بود نشسته بود توی ذهنم و دست برنمیداشت.
دنبال یک نشانه بودم.دا…
❤14😭6🤔1🥴1
Signed Arefeh Hajhosseini
29 Jul 2026, 19:24 UTC219 views20 reactionsread 7 August 2026 توی یک پادکستی شنیدم که زندگی یعنی بدبختی،بدبختی،بدبختی،یک فرصت برای نفس کشیدن،دوباره بدبختی،بدبختی،بدبختی..
کاش می توانستم زندگی را کمی به سمت دلم می چرخاندم.مثلن دوست داشتم خواهر محبوبم انقدر دور نبود.یا یک فرصت داشتم برای عاشق شدن.همین.
یک جایی فروغ نوشته:فعلن می سازم.چه میشود کرد؟مگر میشود دنیا را پاره کرد و از توش خوشبختی بیرون اورد.همین است که هست.
توی هجم شلوغی ها و دیوانگی های زندگی،خبر خوش این است که ا…
❤17🕊3
Signed Arefeh Hajhosseini
21 Jul 2026, 13:19 UTC314 views37 reactionsread 7 August 2026 ملاقات ناخوشایند امروز تمام انرژیم را گرفته .
ثبت نام مدرسه سینا
به مشکل خورده.لازم است بگویم که من متنفرم از مشکل خوردن یک چیزی که باید روتین جلو برود و از چالشی که نظم را بهم بزند بیزارم اما خیلی چغرشده ام در حل چالش ها.شش ماه است هفته ای دوبار رفته ام یا زنگ زده ام به مدرسه مورد نظرم.میان پایه است و تعویض مدرسه سخت تر است.
رسیده بودم به تهش،یعنی انقدر حرف زده بودم و دلیل اورده بودم که همه ی معلم ها و معاون اجرای…
❤14🤬12👍6💔5
Signed Arefeh Hajhosseini
Posted without readable text
Posted without readable text
19 Jul 2026, 13:01 UTC≈2,350 views27 reactionsread 7 August 2026 چند سال پیش،یک دوستی مجازی ای با کسی داشتم،چون ظریف و نازک بین بود می توانستیم باهم حرف بزنیم.اشتراک دیگری نداشتیم.توی جهان هم جا نشدیم.کم کم فاصله گرفتیم و تمام شد.
چند روز پیش،یک پیام عادی امد روی موبایلم،نوشته بود:من آسترالیا هستم.
خنده ام گرفت.
اصلن یادم نبود که قصه ای که فقط بین من و دو سه نفر از دوستهایم بود را برایش تعریف کرده ام یک روزی.
ماجرا این بود که محل کارشوهر یکی از دوست های صمیمی من آستارا بود .چند …
❤22👌2👏2🕊1
Signed Arefeh Hajhosseini
16 Jul 2026, 19:19 UTC311 views18 reactionsread 7 August 2026 چند وقت است یک ماشین جدید گرفته ام.به سختی از ماشین قبلی که یادگار پدرم بود گذشتم و ماشین دیگری به این امید که دیگر من را توی خیابان نگذارد و کولرش درست کار کند و جوش نیاورد خریدم.
ماشین جدیدم خیلی قشنگ است،تقریبن عاشقش شده ام سرسنگین راه می رود و الارم هیچ خطایی را نمی دهد.
اما با همه ی قشنگیش یک چیزیش هست.یک عیبی دارد که راحت خودش را نشان نمی دهد.باید یک ساعت و نیم باهاش راه بروی،هوا گرم باشد،بعد یکهو توی سربالا…
❤17🥴1
Signed Arefeh Hajhosseini
11 Jul 2026, 12:22 UTC347 views19 reactionsread 7 August 2026 از صبح فقط به خواب فکر میکنم.۷۵٪ مغزم کار نمیکند.اما اگر بخواهم بگویم چه چیزهای بی اهمیتی را حل و فصل کرده ام،در قابلیت های ادمیزاد تجدید نظر می کنید.دیشب را خیلی خیلی کم خوابیدم.چند دفعه به فواصل
خوابم میبرد و از خواب میپریدم و هی به ادمهای شب قبل فکر میکردم.
نمیفهمیدم چه چیز ان جمع مادر و پسری انقدر حالم را بد کرده بود.توی راه برگشت تپش قلب گرفته بودم و موقع خواب نمیتوانستم مثل همیشه به خودم و زندگی اعتماد کنم و…
❤15🥴3🔥1
Signed Arefeh Hajhosseini
3 Jul 2026, 13:20 UTC366 views25 reactionsread 7 August 2026 ۸ تیر
چند سال از تاریخ عروسی ام که نه تیر بود گذشته.سال ۸۹ تا سال پنج.می شود شانزده سال.اووف ..
چند سال از مرگ مامانی مهدی می گذرد؟سال ۸۴.می شود ۲۱ سال.
مامانی مهدی کمرنگ و نحیف بود.بر خلاف همه بچه هایش که سابقه ی چاقی دارند مامانی اما لاغر بود.مامان هم الانا لاغر شده به خاطر قند.شاید من چاقی مامانی را ندیدم و یادم نمی آید.ادم وقتی مادربزرگ می شود اوج زندگی و جوانی اش رفته.پس توی خاطره نوه هایش تصویری از شادابی و زما…
❤20💔3🤗2
Signed Arefeh Hajhosseini
10 Jun 2026, 20:38 UTC389 views1 reactionsread 7 August 2026 Forwarded from @melobotFile
🗣 گوگوش
📸 اینستاگرام
🎧 پشت فرمون راحتی با اپلیکیشن
❤1
Signed Arefeh Hajhosseini
2 Jun 2026, 06:49 UTC482 views2 reactionsread 7 August 2026 Forwarded from @melobotFile
🗣 گوگوش
📸 اینستاگرام
🎧 پشت فرمون راحتی با اپلیکیشن
❤2
Signed Arefeh Hajhosseini
1 Jun 2026, 05:25 UTC≈2,160 views28 reactionsread 7 August 2026 دوران تنهایی ام هنوز به سر نیامده .
یک روزنه باز شده بود برای اینکه هنوز می شود جور دیگری زندگی کرد.
اما کم کم پاهام از روی ابرهای جدید امد زمین.زندگی ام همان زندگی قدیمی بود.هنوز تنها بودم و روزگار عجله ای نداشت برای اینکه طعم شادی را بهم بچشاند.
علی اقا شبیه مردهای مناسب من بود.یک جور فهم و درک عمیقی از خودش نشان می داد.از انها که عاشقانه به زمین خیره بود و از دیدن باغچه ها مجذوب می شد و اگر زاغچه ای را سر یک م…
❤28
Signed Arefeh Hajhosseini
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @maneaashofte. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.