با میم یک مدل گفتگو داریم که بهش میگیم «تاکسی». شبهایی که تا دیروقت میتونیم در مورد اشتباهاتمون، تجربههامون، نقطههای سیاهمون و هرچیزی که دلمون خواست، تا هر زمانی که دلمون خواست حرف بزنیم. اولش از یک نقطهای شروع میشه و بعد به هم میگیم «تاکسی خورده ها!» و انگار که سوار تاکسی شده باشیم و قرار باشه توی یک مقصدی پیاده بشیم و دیگه هیچ وقت هم رو نبینیم، بدون نگرانی حرف میزنیم. پنجشنبه تاکسی خورده بود. من از یک تجربه ب…

Channel
از زندگی
@narrationoflife
On this record: Growth · Engagement · Posts · Citations · Cite this entry
150subscribers
+24 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1003865540661 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @narrationoflife |
| Created | Between 1 February 2026 and 18 April 2026 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 9 August 2026 |
| Last confirmed live | 14 September 2026 |
| Measurements held | 4 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 14 September 2026 |
| On Telegram | t.me/narrationoflife |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 14 Sept 2026, 22:00 | 150 | +25 |
| 14 Aug 2026, 15:28 | 125 | -1 |
| 9 Aug 2026, 02:16 | 126 | no change |
| 6 Aug 2026, 04:22 | 126 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 18 April 2026 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 8 August 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
از روزهایی که نمیدونستم اتفاق "درست" چیه.
And sometimes you didn't want to know the end, because how could the end be happy? How could the world go back to the way it was when so much bad had happened? But in the end, it's only a passing thing, this shadow. Even darkness must pass. A new day will come. And when the sun shines, it'll shine out the clearer. Those were the stories that stayed with you. -The lord of the rings
فروغ، بدون این که چیزی بدونه، نوشت "بگو" و من برای دقیقههای طولانی، توی ویسهای طولانی، ضجه زدم.
چشمهای یکی از این پسرهای اعدام شده اصفهان، شبیه چشمهای برادرمه. بار اولی که عکسش رو دیدم، خشکم زد؛ به معنای واقعی کلمه خشک شدم روی صندلی. چند ثانیه طول کشید تا مغزم یادش بیاد که برادرم اصلا دیگه اینجا نیست. از دو شب پیش تا الان، هر استوریای که باز میکنم، هر یک اسکرولی که روی توییتر میکنم، قلبم یک دور فرو میریزه، متلاشی میشه. انگار زیر پاهام رو خالی میکنن هربار. امیدوارم حالا آروم شده باشه. امیدوارم حالا همه ا…
امروز دلتنگ و بیچارهم. دلتنگی برای من از بین دستهام شروع میشه. انگار اون آدمی که دلتنگش هستم، جسمی بوده بین دستهام و بعد آب شده و از بین انگشتهام سُر خورده پایین. به جز بودن آدمها و نوع بودنشون، دلتنگ حجم حضورشون هم میشه. دلتنگ تنی که بغل میکردم، صدایی که از فاصله نزدیک و دور از هر واسطه دستگاهی مثل تلفن، حرف میزده، دلتنگ شدت و فشار دوست داشته شدن و دوست داشتن در «حضور». دوست داشتن کسی، بدون این که حضور فیزیکی …
یک/ از کار جدید هیچ چیزی نمیفهمم. شبیه آدمی هستم که از یه روز صبح از توی رخت خواب بلندش کردن، بردنش سر یک عمل جراحی، یه تیغ دادن بهش و زل زدن ببینن که دقیقا قراره چه کاری انجام بده. یاد روزهای اول کار قبلی میفتم و همه بارهایی که اون زن عجیب با تمام توان تلاش میکرد تحقیرم کنه. اینجا زن عجیب تحقیرکنندهای نداره اما آدمهایی داره که براشون شبیه آدم فضایی هستم و اونها هم برای من شبیه آدمهایی با زبانی کاملا جدید هستن. …
به نیکتا گفتم «آدم انگار پایانها رو بو میکشه. از یک جایی به بعد، بدون این که اتفاق خاصی افتاد باشه، میدونی که به یک پایان نزدیکی.» و بعد اندوه دونستن این که به یک پایان نزدیکم، توی دلم سنگینتر شد. انگار تا قبل از این که با صدای بلند در موردش حرف بزنم، نامرئی بود و حالا یکهو رنگ گرفته بود. حالا اندوه توی دلم هست، سنگین هم هست، سرد و سنگین و آروم. اونجور اندوهی که انگلیسیها صداش میزنن Blue. اندوهی که تو رو نمیکُ…
این بار که مریض شدم، دکتر نرفتم. شبیه یک لج بود انگار، باهمه آدمهایی که هربار دکتر رفتنم رو برای یک سرماخوردگی مسخره کرده بودن یا گفته بودن «حالا بذار دو روز از اولین سرفهت بگذره». مریضی کش اومد؛ برای روزهای طولانی. از توی تخت خودم رو میکشوندم روی مبل و از روی مبل به روی تخت. قسمتهای زیادی سریال دیدم و تعداد خیلی زیادی ریلز. قرص جوشان ویتامین سی خوردم و غذاهای مقوی و سعی کردم از اصل «استراحت کن تا خوب شی» پیروی ک…
یک. فرامز گفت «انگار داشتیم از یک پل رد میشدیم، پل منفجر شده و فرو ریخته، ما افتادیم پایین اما نه در اطراف رودخونه و نه حتی توی خود رودخونه، ما روی یک سنگ کوچک افتادیم در میانه رودخونه، سنگ کوچکی که فقط اندازه کف پاهای ما جا داره و چارهای نداریم جز این که تعادلمون رو حفظ کنیم تا راه تازهای پیدا شه.» گفتم «اگه راهی پیدا نشه چی؟ تا کی توان این حفظ تعادل رو داریم؟» گفت«بلاخره هوا گرم میشه، آب رودخونه کم میشه، سنگها…
یک. خوابم نمیبرد. خودم رو، از کلافگی، کشیدم روی مبل. سی ثانیه یک بار به مغزم سوزن زدم که ساکت شو و بذار دو ساعت بخوابم. نزدیکهای صبح خوابم برد. خواب دیدم همون لحظه ست، دقیقا همون لحظه. روی مبل دراز کشیدم، با همون میزان کلافگی و دلخوریای که قبل از خواب دچارش بودم. صدای خیلی خیلی بلندی اومد و بعد موج گرمای انفجار و پرتاب شدن به سمت دیگه. مُرده بودم؛ توی یک انفجار و توی خواب داشتم فکر میکردم «پس حس مرگ... حس مرگ در …
مرغها رو تکهتکه میکنم و ثانیهای از ذهنم کنار نمیری. به تو فکر میکنم. به رنجی که توی چشمهات هست، به رنج روی دلت. به همه روزهایی که گذروندی فکر میکنم، به این که چطور گذروندیشون. فکر میکنم که کاش زودتر پیدات کرده بودم و بعد با خودم میگم "حالا الان که هستی مگه چه کاری ازت برمیاد؟" کاری از من برنمیاد. برای چشمهای کهربایی تو که گاهی اوقات از هر چیز زندهای تهی و از اندوه لبالب پر میشه، برای همه وقتهایی که دلت …
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @narrationoflife. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republished by
Channels on the register that have forwarded this channel's posts into their own feed.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 14 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“از زندگی” (@narrationoflife), 150 subscribers as measured 14 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/narrationoflife.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.