29 Jul 2026, 20:38 UTC188 views3 reactionsread 7 August 2026 Photo
🐉🔥 ترجمه اختصاصی رمان Empire of Flame and Thorns 🔥🌹
در سرزمینی که اژدهاها فرمانروایی میکنند، آزادی بهایی سنگین دارد... ⚔️
سلنا هیل🌸، یک پریِ شورشی، در قلمرو سیلی بین جنگلی از خارها گرفتار شده و زیر سلطهی اژدها تغییر شکل دهندهها زندگی میکنه. تنها راه رسیدن به آزادی، شرکت در «آزمونهای کفاره»🩸 است؛ رقابتی مرگبار که فقط سه نفر از اون جون سالم به در میبرند اما سلنا مصممه یکی از برندهها باشه⚔️.
تنها مشکل اینجا…
❤3
Rahil Translate pinned «#رمان_تو_مال_منی_دلربا 💃😌😈💃 ژانر: #عاشقانه_هات #اروتیک #دختر_باکره #تک_جلدی #مترجم: راحیل #وضعیت: رایگان #نویسنده: جنیکا اسنو #خلاصه #جانا باله زندگی من بود، اما بعد از مجروح شدن، این رویا محو شد. من هنوز به پول سریع نیاز داشتم، بنابراین غرورم رو…»
16 Jul 2026, 17:00 UTC326 views9 reactionsread 7 August 2026 Forwarded from @rahilashaFile
File, posted without a caption
🔥7💋2
16 Jul 2026, 17:00 UTC302 views3 reactionsread 7 August 2026 Forwarded from @rahilasha
#رمان_تو_مال_منی_دلربا 💃😌😈💃
ژانر: #عاشقانه_هات #اروتیک #دختر_باکره
#تک_جلدی
#مترجم: راحیل
#وضعیت: رایگان
#نویسنده: جنیکا اسنو
#خلاصه
#جانا
باله زندگی من بود، اما بعد از مجروح شدن، این رویا محو شد. من هنوز به پول سریع نیاز داشتم، بنابراین غرورم رو کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم تا برهنه بشم.
کلوپ ها میتونن از یه رقاصه لختی باکره استفاده کنن، درسته؟
اما از لحظهای که کول ساویج رو دیدم، صاحب کلوپی که میخواستم وار…
❤3
14 Jul 2026, 15:02 UTC422 views14 reactionsread 7 August 2026 #follow_me_darkly
#part_280
#رمان_من_رو_مرموز_دنبال_کن
#جلد_اول_از_مجموعه_من_رو_دنبال_کن
اون چه که اهمیت داره نگاه روحانی این عکسه. این عکس کاملا یه لحظه عالی رو ثبت میکنه دوم اینکه همین طورم هست. من چند ویرایش سریع روی عکس انجام میدم و بعد از این ارسال و پست کردن این عکس رو انجام میدم.
«حجم دهنده ی لب گیلاسی و رنگ سرخ مخملی توسط شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی سان سین برای تمام لحظه های عالی یه زندگی عالی»
فق…
❤6🔥6❤🔥1👍1
14 Jul 2026, 15:01 UTC326 views11 reactionsread 7 August 2026 #follow_me_darkly
#part_279
#رمان_من_رو_مرموز_دنبال_کن
#جلد_اول_از_مجموعه_من_رو_دنبال_کن
این ماسک یه ماسک ساتن با پرهای سیاه و یه جواهر کریستالی بزرگه که از یه اون طرف بیرون زده. من تقریبا می ترسم که اون رو لمس کنم چون که اون خیلی ظریف و لطیف به نظر میرسه. فقط چند دقیقه به ماسک خیره میشم.
میگه؛
_بهم اعتماد کن، برو به حمام و اون رو روی صورتت بزن، و توی صورتت میبینی که داری به چی فکر میکنی
سر تکون میدم و به…
🔥6❤5
14 Jul 2026, 15:01 UTC237 views8 reactionsread 7 August 2026 #follow_me_darkly
#part_278
#رمان_من_رو_مرموز_دنبال_کن
#جلد_اول_از_مجموعه_من_رو_دنبال_کن
بریدن در حالی که گونه هام رو نوازش میکنه میگه؛
_تو خوشگلی، تو یه نگاه شگفت انگیز «فقط تازه گاییده شده» رو داری
چشم بند رو از چشم هام بر می داره و مچ دستهام رو از طناب رها میکنه. به طور غریزی مچ دستهام رو میمالم، هر چند احساس ناراحتی یا درد نمیکنم. اون خوب از من مراقبت کرده بود. از پنجره های سقف شگفت انگیز اون در بندر چ…
🔥5❤3
14 Jul 2026, 15:00 UTC256 views8 reactionsread 7 August 2026 #follow_me_darkly
#part_277
#رمان_من_رو_مرموز_دنبال_کن
#جلد_اول_از_مجموعه_من_رو_دنبال_کن
تخم های اون توی تلمبه زدن ها و ضربه های آلتش جلوی آلتم سیلی می زنن و صداهای ضرب آور تلمبه هاش و برخورد های تخم هاش به کلیتم و صدای حاصل از رطوبت و خیسیم من رو بیشتر به سمت لبه و پرتگاه اوج می کشونه.
اون آستانه اوج و ارضا شدن
اون لبه ی اوج.
اون پرتگاه...
با این حال هنوز هم به اونجا نمی رسم کاملاً موفق نمیشم تا زمانی که.…
🔥6❤2
14 Jul 2026, 01:50 UTC237 views15 reactionsread 7 August 2026 #رمان_مدیر_عامل_آلفا
#part_232
اون به همین جا بسنده نکرد و با قاطعیت صحبت کرد:
_بیشتر از ده سال رو توی دوری از اون تلف کردم و دیگه نمیتونم این کار رو انجام بدم، من بارها اونو از خودم دور کردم..... اجازه دادم دوستی ما و قدردانی من از پدر و مادرت مانع تصمیم گیریم و آینده ای بشه که با اون می خواستمش، نحوه رفتنم بهم ریخته بود و این که چطوری رفتم به گا رفته بود، من اولین کسی هستم که اینو اعتراف میکنم. من هر چند بار …
❤12👍2🥰1
14 Jul 2026, 01:50 UTC211 views13 reactionsread 7 August 2026 #رمان_مدیر_عامل_آلفا
#part_231
الان کاملا وحشت زده شده بودم و نمیدونستم که بیشتر روی چه کسی تمرکز کنم.
جولیان که از ضربه گیج و منگ شده بود، فک خودشث ماساژ داد و فکش رو به اطراف حرکت داد.
کینلی وارد عمل شد و بازوی شوهرش رو چنگ زد، تلاش اون برای نگه داشتن کریستین رقت انگیز بود. اون با قدرت برادرم قابل مقایسه نبود.
کینلی التماس کرد:
_عزیزم، بیخیال شو، این راه درستی نیست. اون بهترین دوست توئه و اونم خواهرته
کریست…
❤13
14 Jul 2026, 01:49 UTC211 views11 reactionsread 7 August 2026 #رمان_مدیر_عامل_آلفا
#part_230
کریستین قبل از اینکه عصبانیتش سریعاً به خشم تبدیل بشه به دلهره همسرش فکر کرد و اونو در نظر گرفت و وقتی جولیان رو در حال بیرون اومدن از رستوران از بالای شونه هاش نگاه میکرد، تمام رنگ از چهرهاش رخت بسته بود و کاملا رنگ پریده شده بود.
من نمی تونستم فشار بین اون دو رو تحمل کنم. سالهای انتظار برای این اتفاق بالاخره رسید، در لحظهای که حداقل انتظارش رو نداشتم.
با عجله دنبالش رفتم، ن…
❤11
14 Jul 2026, 01:49 UTC208 views11 reactionsread 7 August 2026 #رمان_مدیر_عامل_آلفا
#part_229
جولیان توی یه حرکت ناگهانی منو به کناری برد و مقابل برادرم ایستاد. این اولین بار توی تمام زندگی ما بود که من واقعاً نگران بودم که بین اونا چه اتفاقی میفته.
از بهترین دوستان گرفته تا دشمنان در عرض چند ثانیه، حداقل با درک کریستین از مردی که در مقابلش ایستاده بود. هرگز ندیده بودم که کریستین با چنین انزجار و نفرتی به جولیان خیره بشه.
تنش، غلیظ و قابل لمس در رستوران موج میزد، گویی زنبور…
❤11
Showing the 12 most recent of 19 posts we hold for @novelsrah. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.