25 Aug 2026, 19:31 UTC43 views10 reactionsread 29 August 2026 سوگواری برای سوگواری
از غمی که زمانهای طولانی باعث میشد بنویسم عبور کردم. به طرز مریضگونهای معتقدم آن غم احساساتیام میکرد و کمکم میکرد کلمهها را یکجور جالبی کنار هم بگذارم. حالا که نیست، حالم بهتر است اما نوشتن سختتر شده. چند شب پیش بحثش شد و فکر کردم شاید هنوز همراهم باشد؛ جیبهایم را گشتم، دستم را فرو کردم توی قلبم و چرخاندم، سرم را شکافتم و تویش را خوب گشتم اما نبود. گفتم شاید قرار است اشک شود و پشت پلک…
❤10
7 Aug 2026, 12:37 UTC92 views8 reactionsread 29 August 2026 جغرافیای یک یخبستگی
توی خودم یخ میزنم. منتظر خودم هستم. حرفهایی هست که باید بگویم ولی نمیتوانم. انتظار برای دیگری راحتتر است، لااقل آدم میداند جز صبر کاری از دستش ساخته نیست. انتظار برای خود کمی تحقیرکننده است. تو در این جسمی، این دستها را تکان میدهی، این چشمها را باز میکنی و میبندی ولی حرفهایی هست که نمیتوانی بگویی. انتظار برای دیگری را میشود با نگاهکردن به ساعت گذراند ولی انتظار برای خود به این راحت…
❤8
1 Aug 2026, 20:36 UTC121 views11 reactionsread 29 August 2026 شنا کن، نَمیری!
دوست دارم بیشتر بنویسم ولی سختم است. حس میکنم هرکار میکنم، آنطور که میخواهم از آب درنمیآید. حس میکنم مغزم هم غرق شده و قصد درآمدن از آب را ندارد. فکرهایم همینطور شنا میکنند، بی آنکه بلد باشند؛ مثل خودم که امروز مانده بودم بروم قسمت عمیق آب یا نه، همینطور نزدیکش شنا میکردم و برمیگشتم.
خانم غریق نجات پرسید: «بلدی؟» و من دقیق نمیدانستم. گفتم نه و همینطور در نیمهعمیق کرال پشت و کرال سینه زدم و…
❤11
1 Aug 2026, 20:35 UTC92 views1 reactionsread 29 August 2026 File
File, posted without a caption
❤1
16 Jul 2026, 19:45 UTC140 views7 reactionsread 29 August 2026 گذاشت زیر سرش صفحهٔ حوادث را
و مثل حادثهای روی آن دراز کشید
- عمران صلاحی
بچه که بودم، مثل اغلب بچهها از اخبار متنفر بودم؛ جز «اخبار جوانهها» که عصرها از شبکهٔ دو پخش میشد و با دیدنش حس میکردم بچهها هم به اندازهٔ سیاستمدارها و بقیهٔ اقشار جامعه اهمیت دارند. اخبار تمامی نداشت؛ ساعت دو، شش، هشت و ده. آنقدر که برنامهٔ خبری بود، خبر نبود. بابایم بعضی وقتها میزد بیبیسی، بعد صدای آمریکا و بعد دوباره همان خبرها …
❤7
27 Jun 2026, 20:52 UTC153 views9 reactionsread 29 August 2026 تیتراژ پایان
آدمها معمولاً دلشان میخواهد از اول شروع کنند، اما من بیشتر دلم میخواهد از اول تمام کنم. شروع هر طور باشد، میشود ادامهاش را بهتر رقم زد؛ اما پایان دیگر فرصتی به آدم نمیدهد. پیش آمده بعد یک خداحافطی دوباره بروم سلام کنم فقط به این انگیزه که خداحافظی بهتری در کار باشد. خداحافظی فقط گفتن خداحافظ نیست، خاطره است.
آخرین بار که برای سومین بار خداحافطی کردم، باهم پیتزا خوردیم و کلی صحبت کردیم؛ طوری گذش…
❤9
27 Jun 2026, 20:50 UTC121 views1 reactionsread 29 August 2026 Video
Video, posted without a caption
❤1
22 Jun 2026, 21:11 UTC144 views11 reactionsread 29 August 2026 لمس آخرین لحظه
فکر میکردم دوستیام با م تمام شده که بعد چندماه یکهو زنگ زد و یک ساعتی صحبت کردیم. م را از دوران راهنمایی میشناسم و بعد از آن سالها بیشتر از طریق تلفن در ارتباط بودیم. خیلی از دوستیهای آن زمان تمام شده؛ تمام نه لزوماً به معنای اینکه چیزی بوده که دیگر نیست، خیلی اوقات هست؛ شبیه نان بیات، میوهٔ فاسد، شکلاتی که از صدسال پیش ته کیف است و چیزهای دیگر. گاهی میشود ریسک کرد و باز بهشان برگشت و گاهی نه. و…
❤11
14 Jun 2026, 15:53 UTC148 views9 reactionsread 29 August 2026 پشهای یا هلیکوپتر؟
خورده توی ذوقم. نه اینکه بگویم انگار کسی با وسواس تمام همهجا را سیاه کرده، رسماً انگار شلوارش را کشیده پایین و شاشیده به همهچیز. رد میشوم، با سرعت زیاد، شبیه قطارهای مترو موقع آمدن و رفتن. سرعت زیاد چیزی را تغییر نمیدهد. حتی اگر چند ثانیه یک تصویر را ببینم، توی ذهنم میماند. من رد میشوم ولی واقعاً نمیروم. بروم هم باز برمیگردم. شوقی برای برگشتن ندارم. راهی برای برنگشتن ندارم.
پنجرهها را …
❤9
8 Jun 2026, 20:13 UTC141 views9 reactionsread 29 August 2026 "Look at me, look at me, look at me, look at me, look at me, look at me, look at me, look at me Because I exist, I exist, I exist, I exist, I exist, I exist"
بیقرارم. پایم را تکان میدهم. اگر چیزی زیر یا کنار پایم باشد که بتوانم پایم را با ریتم مشخص رویش بکوبم عالی است؛ تق تق تق تق. طاقت آرام نشستن ندارم.
توی کلاس، وسط حال و هوایی که خیلی دوستش دارم، مرورگر گوشیام را باز میکنم و میروم قیمت موبایلی را چک میکنم …
❤9
2 Jun 2026, 23:15 UTC149 views10 reactionsread 29 August 2026 سند ششدانگ یک جراحت
زخم قدیمی من هیچوقت قدیمی نمیشود؛ مثل لباسی که از دهه هشتاد مانده و هنوز با مد روز هماهنگ است. زخمم هم برای عروسی خوب است و هم برای عزا؛ در هر موقعیتی کارش را بلد است.
آرام از قلبم سر باز میکند، پاورچینپاورچین به چشمهایم میرسد و مثل شیشهای چندجداره جلوی آنها را میگیرد. من هیچوقت عینکی نبودهام، اما زمانهای زیادی از پشت همین شیشهها دنیا را دیدهام. دنیا از پشت آنها نه دورتر میشود، ن…
❤10
26 Feb 2026, 14:28 UTC196 views9 reactionsread 29 August 2026 اما چقدر دلخوشی خوابها کم است...
وقتی زور خیال به واقعیت میچربد، کنترل چیزها از دست آدم خارج میشود. من شبهای بسیاری را به امید فرار از گذشته خوابیدم، اما در پس تاریکی پشت پلکهایم، خاطرات هنوز عطش مرور شدن داشتند. آنجا بود که دیدم حسرتها مثل ماهیهای تشنه بالا و پایین میپریدند و رویا، قطرهقطره در دهانهای کوچکشان آب میریخت تا نمیرند.
خواب، تنها قلمرویی است که در آن اختیاری از خودم ندارم و عجیب آنکه این عدم…
❤9
Showing the 12 most recent of 19 posts we hold for @qarivedivetoofaan. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.