9 Aug 2026, 12:25 UTC108 views3 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_ششم
چهل روز از رفتن علیرضا گذشته است...ولی...همه ی این چهل روز...همه ی این چهل شب را بر سر مزارش رفتم و آمدم...هیچ کدام از این روزها تنهایش نگذاشتم...
ولی چه فایده!!!
مادرم ،لباسهای کثیف و زردابی را عوض می کند، اشکهایش می ریزند : عزیزِ مادر، خب خودت رو کشتی...بمیرم برات...مادرت بمیره...
و هق هق می کند...
چیزی نمی گویم...چیزی ندارم که بگویم...
دوباره میان مهمانها بر می گرد…
😢2💔1
9 Aug 2026, 12:25 UTC103 views2 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_پنجم
خانه ی شلوغِ پر هیاهو ، به دردِ دلِ من چه می خورد؟!!!
جیغ و فریادهای مادرم ، مادرش، نوشین....و هزاران نفر از همه ی کسانش را می خواهم چه کار؟!
ای کاش آن موقع هایی که می گفت؛ دورت بگردم...می گفتم" خدا نکند"
حالا نشسته ام در جامه ی سیاه و ضجه می زنم؟!!!
چه فایده ای؟!!!
چه کوتاه بود ثانیه های لذت بخشِ زندگی مان!!!
چه خوب که روزِ آخر در آغوشش جای گرفتم و عطرِ تنمان یکی شد!…
❤2
9 Aug 2026, 06:18 UTC95 views3 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_چهارم
دردی در وجودم حس می کنم...دردی عمیق و زیاد!
پلک هایم را به سختی باز می کنم.
دهانم مزه ی خون می دهد!
همه جا تاریک است!
صدای همهمه ای می آید ولی دور!
نمی توانم گردنم را حرکت دهم...
چیزی مرا محکم گرفته است...
به سختی برمی گردم...
از دیدنِ صحنه ی کنارم وحشت می کنم!
این آدم علیرضاست؟!!!
اینهمه خون روی صورتش چه کار می کند؟!
می خواهم فریاد بزنم و کمک بخواهم ولی نمی توانم!!!…
💔2❤1
9 Aug 2026, 06:17 UTC90 viewsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_سوم
ساعتی ست که جاده مه شده است!
تقریبا روبرویم را نمی بینم! دلهره گرفته ام: علیرضا خیلی تاریک و مه گرفته ست همه جا! من خیلی می ترسم...
_: نه عزیزم! از چی میترسی؟! مه شکن تو جاده ست و همه داریم آروم میریم!
_: واییی...قلبم داره میاد تو دهنم علیرضا! نمی تونم تحمل کنم!
_: دورت بگردم...شیشه رو بده پایین!
_: وای تو این سرما؟!
با اینکه تمام حواسش به مقابل است ولی دستش را روی دست…
8 Aug 2026, 12:07 UTC90 views4 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_دوم
_: اجازه هست؟!
از روی صندلی ام بلند می شوم: وای علیرضا! خیلی ذوق کردم!
_: چه خوب! اگه میدونستم اینقدر دوست داری بیشتر برات میخریدم...
دسته گل شش تایی را از دستش می گیرم و زیر بینی ام می گذارم: واااای...همممم...عطرش بینظیره...
نزدیکم می شود و مرا در آغوش می گیرد: مثلِ تو که...بوی زندگی میدی...
در آغوشش فرو می روم...حسِ غریبی دارم که نمی دانم چیست!
سرش را در موهایم فرو م…
❤4
8 Aug 2026, 12:07 UTC77 views2 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاه_یکم
علیرضا مرا می داند و می فهمد!
آنقدر که، تصمیم گرفته عروسی مان را به یک سال بعد موکول کند.
می خواهد من در اتاقِ خودم وکنار مادرم باشم و درسم را بخوانم.
می گوید؛ نمی خواهد فکرم به زندگی باشد و به او!!!
و من با تمام وجود این پیشنهاد را قبول می کنم.
مادر اما...
مدام در حال خورد کردن اعصاب و روان خودش و من است: زشته مادر! به خدا مردَ رو دیوونه کردی! تو ساز میزنی و اون میرقص…
❤1👍1
8 Aug 2026, 06:31 UTC79 views1 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_پنجاهم
میفهمم چه می گوید و از کدام تفاوت حرف میزند...
می گوید: باید به همه یه جور محبت کنیم...نباید بین بچه ها فرق بذاریم...موژان شبا خیلی بد می خوابه و اغلب بهانه گیری می کنه، خانم دکتر میگه به خاطر وابستگیش به توئه!
_: واقعا؟!!!
_: بله!
_: متاسفم...
_: نه عزیزم...تو هم قصدت خیره...باید حواست رو جمع کنی...
_: بله...
****
سوار اتومبیلِ علیرضا می شوم...
_: سلام عزیزم...چرا نذاشتی…
❤1
8 Aug 2026, 06:31 UTC83 viewsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_چهل_نهم
موژان دختری زیبا با صورتی به رنگ شب و موهای مواج، دختر چهارساله ای ست که وقت این روزهای مرا پر کرده است!
دخترِ جنوبی که از نوزادی اینجاست و من فکر می کنم چطور دلشان آمده این دختر زیبا را اینجا رها کنند.
دلبستگی من به این دختر، مرا صبح ها بیدار می کند و به این مکان می کشاند!
آنقدر در مورد حرف می زنم که علیرضا هم کنجکاو شده او را ببیند.
می گوید اینهمه که به آنجا رفته، او …
7 Aug 2026, 12:21 UTC86 views1 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_چهل_هشتم
تصمیم گرفته ام به سر کار بروم!
از خانه ماندن کلافه ام!
با علیرضا مشورت می کنم ، می گوید: صبر کن، برات یه کار خوبی پیدا می کنم، کاری که مناسب باشه!
_: یعنی چه کاری؟!
_: دوست داری بری پیش بچه ها کار کنی؟!
_: بچه ها؟!!!
_: آره...همونایی که رفتیم و دیدیمشون!
_: اممم...نمی دونم، بهش فکر نکردم...
_: فکر کن، لذت بخشه، تجربه ی خوبیه! وقت هم پیدا می کنی که درس بخونی!
_: باشه...ح…
❤1
7 Aug 2026, 12:20 UTC82 viewsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_چهل_هفتم
نمی دانم چرا قلبم شکسته است! با اینکه علیرضا خیلی خوب است، ولی مدام گلایه دارم و مغزم فرمان غر زدن می دهد...
مخصوصا حالا که جواب کنکور آمده است و من اصلا مجاز به انتخاب رشته هم نشده ام!
انگار دیگر هیچ انگیزه ای برای ادامه ی زندگی ام ندارم!
و این بهترین بهانه است که گوشه ی خانه بنشینم و به دیوار زل بزنم و بگویم خسته ام!
علیرضا هر روز سر می زند و قصد دارد مرا روان درمانی…
7 Aug 2026, 06:26 UTC81 views1 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_چهل_ششم
میانِ مبلها قدم می زنیم!
باید انتخاب کنم...ولی نظری ندارم!
علیرضا روی یکی از مبل ها می نشیند: ببین نهال! این چه خوشگله!
سرم را تکان می دهم...
می گوید: این یعنی چی؟! خوبه؟!
_: آره...
_: خب من هر چی میگم که میگی خوبه!
_: خب خوبن دیگه!
_: این کوچولو و جمع و جوره!
_: آره...
بلند می شود: حواست کجاست نهال؟!!!
_: همینجا...
_: واقعا؟!
_: راستش استرسِ جواب کنکور رو دارم!
یکی از ف…
❤1
7 Aug 2026, 06:25 UTC78 views1 reactionsread 9 August 2026 داستان #کوچ تقدیم به شما خوبان:
#قسمت_چهل_پنجم
علیرضا سرش را از پنجره بیرون می آورد: نمیای بانو؟!
دختر به من و سپس علیرضا نگاه می کند: ببخشید من مزاحمتون شدم!
شالم را جا به جا می کنم: نه ! اممم...سیاوش خوبه؟!
و این جمله ناخودآگاه از دهانم خارج می شود...
دختر تیز نگاهم می کند...
می خواهم روی جمله ام ماله بکشم: آخه...میدونی چیه؟! من و سیاوش با هم بزرگ شدیم...
دختر لبخند می زند: خوبه! در تلاشه! پسرِ زرنگیه!
و نمی دانم …
❤1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @romankade1360. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.