31 Jul 2026, 06:55 UTC171 views7 reactionsread 9 August 2026 📝
بچهها از چلهی ویشان برگشتهاند. دارم به آن چند نفری که چهل روز کامل آنجا ماندهاند فکر میکنم. ۴۰ این عدد عجیبِ اسطورهای را در خلوت ِ سبز و مه ویشان ماندهاند به تماشای خودشان.
به انگور ِ چهلروزه در مسیر شراب فکر میکنم. به ادامهی سفر انگور فکر میکنم که حالا خاصیتی پیدا کرده. میتواند خون را حرارت بدهد و مست کند دیگری را. بعد چی؟ دفع میشود و برمیگردد به خاک و به تاک شاید. تن برمیگردد اما خاصیت چی؟ آیا…
❤6🕊1
25 Jul 2026, 05:45 UTC101 views7 reactionsread 9 August 2026 این بار وقت برگشت از ویشان بیخداحافظی نرفتم. ایستادم و با همه خداحافظی کردم حتی دنبال بنیادیِ آزاده گشتم اما گفتند رفته بخوابد.
متن خوبی نوشته بودم برای توجیه گریزم از خداحافظی. چی قشنگتر از این که بگویم من اهل سلامم و خداحافظی نمیدانم. اما حالا میفهمم هدف مسیر «قشنگی» نیست، «حرکت» است. و اگر دستگاه زیباییشناسی آدم حرکت را همارز قشنگی نداند قطعا یک جاهایی از مسیر به هوای ناقشنگی از حرکت میایستد و در سودای قش…
❤7
4 Jul 2026, 09:59 UTC226 views8 reactionsread 9 August 2026 📝
زیر درخت گردو ، با تاری از چوب گردو دختری موافشان مینوازد، دختری مو افشان در مقابلش میرقصد، در مرتعی دور.
عدهای دارند برای عدهای دیگر غذا فراهم میکنند. عدهای دارند از دست عدهای دیگر در آغوش عدهای خود را سبک میکنند. عدهای در گوشه کنار، خلوتی با کاغذ و قلم دارند. عدهای استراحت میکنند برای کار در جنگل برای همین عده که آنجا جمع میشوند گرد آتشی که سرشار برپا کرده با دستهای بچهها.
کجا میروم از وسط این …
❤7🕊1
30 Jun 2026, 09:19 UTC390 views6 reactionsread 9 August 2026 📝
یکشنبه مینشینم تووی اتوبوس دارم از سرکار برمیگردم. گروه سفر را نگاه میکنم و عکس بچهها را میبینم. به دلم میافتد بروم. آیا دلتنگ کسی هستم آنجا؟ نه. دلتنگ هیچکس؟ هیچکس.
پس چی مرا به خودش میخواند حالا که کیاش را نمییابم. یک پتو و یک مسواک میگذارم تووی کیفم و یک دست لباس معیوب میپوشم و راه میافتم.
میرسم رستم آباد ماشین نمیافتد برای ویشان کسی هم جواب نمیدهد که بیاید دنبالم. لابد وقتی دلتنگ کسی نباشی ت…
❤6
24 Jun 2026, 15:00 UTC242 views9 reactionsread 9 August 2026 📝
آن قدر ننوشتم، آن قدر اعراض کردم از رفتن، آن قدر منصرف شدم از خواستن، آن قدر نبایدی شدم که باید امروز آمده بالای سرم.
هنوز هم دلم میخواهد طفره بروم. نباید کم میاوردم که آبروی خدا و خلقت وسط بود. نباید کم بیاوری که نکند چشمهای دوخته حق داشته باشند که مایوس باشند. نباید بد باشی ، نباید رو کنی، نباید اینطور باشی نباید اینطور نباشی، نباید اینکار را کنی نباید آن کار را نکنی، نباید آی نباید. نباید مرا کجا آوردهای، …
❤9
5 Jun 2026, 13:59 UTC86 viewsread 9 August 2026 Forwarded from @davood_jamaliFile
.
که این دفعه کارم
تموم میشه با شب
نشد، به غصهی باغ
منم اضافه میشم...
@davood_jamali
Instagram ID: davoodjamalii
3 Jun 2026, 08:05 UTC181 viewsread 9 August 2026 📝
اینجای سفر میخواهم از غربتِ عقل حرف بزنم. از غربت ِ عقلِ دل. عقلی که اگر نبود نمیشد نور را از نانور تشخیص داد و راه را از ناراه.
عقلِ عرقکردهای که پابهپای رفتنها میآید و هی دنبال ابزارجمعکردن است برای اینکه در لوپ تکرار نیافتی، برای اینکه درجا زدنت را راهرفتن فرض نکنی.
عقلی که زبان آفرید، کلام آفرید، نظم آفرید، نظام آفرید و بعد حرف ِدل که شد، دل که حاضر شد، ساکت از ادب کنار ایستاد و هرجا که تقلایی …
3 Jun 2026, 08:05 UTC140 views0 reactionsread 9 August 2026 📝
امروز همین امروز که همین که اتوبوس رفت یادم افتاد گوشی مانده روی صندلیش و پشتش دویدم. امروز همین امروز که با کت شلوار اداره نشستهام وسط بلوار جلوی آفتاب که عرق کنم برای رفع چاییدگی با آهنگی خز در گوشم. امروز همین امروز میخواهم پردهای از سر مگو بردارم.
و آدم این آدم ساده فکر میکند اسرار در نهتووهای وهماندود پنهان است. نه همیشهی خدا اسرار جلوی چشماند. مثلا کی باور میکند یک جُک سرِّ خلقت را تووی خودش داش…
3 Jun 2026, 08:04 UTC73 viewsread 9 August 2026 📝
میتواند چیز خوبی در کار نباشد. هیچ چیز خوبی در کار نباشد. میتواند این هم یک تکرار ابلهانه دیگر باشد. میتواند از سر ضعف باشد. میتواند خطای شناختی باشد. میتواند کمپلکسی از عقدههای کودکی باشد. میتواند ناچاری انسان از بودن باشد. میتواند یک تکرار هوشمندانه باشد. میتواند هر چیزی باشد. همینکه چیزی هست. چیزی هنوز هست که بتوانم جوری بغلش کنم که انگار اسپرم برنده به تخمک میزبان رسیده.
میتواند هر چیزی باشد که …
3 Jun 2026, 08:04 UTC62 viewsread 9 August 2026 📝
مرددم در نوشتن که نمیدانم این نوشتن از کجا آب میخورد.
محفل بود و بچهها داشتند از تجربههایشان از الگوهای ذهنی میگفتند. اینکه چطور الگوی ذهنی با اتومات کردن انتخابها وضعیتی را تحمیل میکند. اینکه بعضی الگوها در ذهن بقیه چطور میتوانند عمر کسی را ببلعند. اینکه الگویی در ذهن خود ما چطور میتواند بین ما و احساس زندگی کردن دیوار بکشد.
یعنی همه از زخم و زخمهایی حرف میزدند که وصل میشد به الگو یا الگوهای ذه…
3 Jun 2026, 08:04 UTC51 viewsread 9 August 2026 📝
زنها همیشه نفسم را بند میآورند.
بیدار شدهام و با لغاتی از این دست، دست به گریبانم. پریروز شادی گفتهاست دوست دارم ببینمت. سرِکار بودم. دیروز رفتهایم خانه بنیادی آزاده. بچهها دارند آماده سفر میشوند و تازه فهمیدهام سفر رفتنها چه قدر کار ِ قبل و بعد دارد. کاری نمیکنم. کارها دارند میشوند و محبت هم در فضا استشمام میشود. قبلترها کار که داشتیم تووی خانه همه فقط کار میکردند. همهی تمرکز روی کار بود، ظرفها…
3 Jun 2026, 08:03 UTC51 viewsread 9 August 2026 📝
هو که میکِشی، «او» شنیده میشود با حالتی که متوجه گلویی میشوی گلویی که این روزها ذکر «هوالنفس» برداشته است.
هو چه بوده جز جاری شدن نفس. نفس که جاری میشود کافیست صدا دارش کنی میشود هو.
این صدا را چه چیز بند میآورد؟!
ما در روزمره چه چیز و چیزهایی را جایگزین این توجه میکنیم یا چه چیز و چیزهایی این توجه را در ما بند میآورد؟!
دارم به این چیزها فکر میکنم در اتوبوس.
سفرنامه
۱۴اردیبهشت
ساعت ۷:۴۵ صبح
@safa…
Showing the 12 most recent of 18 posts we hold for @safarnamey. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.