☯️ در قرون_وسطی کشیشان، بهشت را به مردم میفروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: - قیمت جهنم چقدره؟ کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه مرد فوری مبلغ را…

Channel
قصه ها و نکته ها
@seyed_majidi1
On this record: Growth · Engagement · Posts · Citations · Cite this entry
62subscribers
+0 since we began measuring on 10 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001302322880 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @seyed_majidi1 |
| Created | Between 1 March 2018 and 31 July 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 10 August 2026 |
| Last confirmed live | 18 September 2026 |
| Measurements held | 2 |
| Confirmed unchanged | 6 times, most recently 18 September 2026 |
| On Telegram | t.me/seyed_majidi1 |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 11 Aug 2026, 13:49 | 62 | no change |
| 10 Aug 2026, 19:15 | 62 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 30 November 2025 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 6 August 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
. گاهی هم امید چیز خطرناکیست!!! اکتبر سال ۱۹۷۲ بود. هواپیمایِ حاملِ تیمِ راگبیِ اروگوئه در ارتفاعِ ۱۵ هزار فوتیِ کوههایِ یخزدهیِ آند سقوط کرد. از ۴۵ مسافر، ۲۷ نفر زنده ماندند. آنها در یکی از خشنترین محیطهایِ کرهیِ زمین، با دمایِ منفیِ ۳۰ درجه، بدونِ لباسِ گرم و بدونِ غذا، در لاشهیِ نیمهویرانِ هواپیما گیر افتاده بودند. در روزهایِ اول، یک چیز آنها را زنده نگه داشته بود: «امیدِ واهی به نجات». آنها هر روز…
🔹 شبی سلطان محمود احساس دلتنگی میکرد و نتوانست بخوابد. به رئیس محافظانش گفت: «بیا امشب ناشناس از قصر بیرون برویم و از حال مردم خبر بگیریم.» آن دو در تاریکی شب در کوچههای شهر قدم میزدند تا اینکه مردی را دیدند که بر زمین افتاده و جان داده بود. مردم از کنار جنازه عبور میکردند، اما هیچکس برای برداشتن یا دفن او قدمی برنمیداشت. سلطان از رهگذران پرسید: «چرا کسی به این مرد رسیدگی نمیکند؟» گفتند: «او مردی فاسق و زناکار…
☯️ در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند!! 🐎 به شيخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بیعرضه است، اسبش دائم عقب میماند. 🐴 شیخ بهایی گفت: کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد. 🏔📚 ساعتی بعد شاه عباس عقب ماند، به میرداماد گفت: این شیخ بهایی رعایت نمیکند، دائم جلو میتازد. 🏃♂️ میرداماد گفت: اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهایی بر پشتش سوار است سر ا…
☯️ در شهری قدیمی، نعلبندی بود که همه او را استاد میدانستند. 🏡 امیری نعلبند را برای رسیدگی به اسبهایش خواست. 🐎 نعلبند را به خانه امیر بردند و اسبها را از مقابلش گذراندند. در آن میان نعلبند صدایی شنید و گفت: «همان اسب را نگه دار.» 🛑 وقتی سُم اسب را بالا گرفتند، معلوم شد یکی از میخهای نعل شل شده است. 🔩 امیر پرسید: «میگویند تو در کار خود استادی؛ حال بگو چرا همیشه نعل معیوب صدا میدهد؟» 🤔 پیرمرد تبسمی کرد و گفت: …
📜 ☯️ پیرمرد زرگری به دکان همسایهاش زرگر رفت و گفت: ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم. همسایهاش که مرد دوراندیشی بود گفت: ببخشید، من غربال ندارم. 🤔 پیرمرد گفت: من ترازو میخواهم و تو میگویی غربال نداری، مگر کر هستی؟ 🤨 همسایه گفت: من کر نیستم، ولی درک کردم که تو با این دستهای لرزان خود چون خواهی خردههای زر را به ترازو بریزی و وزن کنی، مقداری از آن به زمین خواهی ریخت، آن وقت برای جمعآوری آنها …
☯️پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید. وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد. پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود. گلستان سعدى: جز راست نباید گفت …
☯️آيا زمستان سختی در پيش است؟ سرخپوستان از رئيس جديد پرسیدند: آيا زمستان سختی در پيش است؟ ریيس جوان قبيله که نمیدانست چه جوابی بدهد گفت: برای احتياط برويد هيزم تهيه کنيد. سپس به سازمان هواشناسی زنگ زد: آقا امسال زمستان سردی در پيش است؟ و پاسخ شنید: اينطور به نظر میآید. پس رئيس دستور داد که بيشتر هيزم جمع کنند، و بعد يک بار ديگر به سازمان هواشناسی زنگ زد: شما نظر قبلیتان را تأييد می کنيد؟ و پاسخ شنید: صد در صد. ر…
☯️تو هم چون من عاجزی❗️🤲 ▫️روزی حضرت سلیمان 🦁 با لشکریان خود بر مرکب باد 🌬 می گذشت. کشاورزی را دید که با بیل 🚜 کار میکند و هیچ به حشمت سلیمان و سپاه او نمی نگرد. ▪️سلیمان در شگفت شد و گفت: ما از هر جا که گذشتیم کسی نبود که ما را و حشمت ما را نظاره نکند 👀. و پیش خود گفت این مرد یا خیلی زیرک و دانا و عارف است 🧠 یا بسیار نادان و جاهل .... ▫️پس فرمان ایست داد 🛑. سلیمان فرود آمد و گفت: ای جوانمرد جهانیان را شکوه و هیبت …
. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ... یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند …
📝روزی بهلول در بازار میگشت و دید مردم دور یک دکان عطاری جمع شدهاند و عطار با صدای بلند داد میزند: «ای مردم! هر کس که از درد بیپولی رنج میبرد، پیش من بیاید که دوای دردهایش اینجاست!» بهلول جلو رفت و پرسید: «ای عطار، مگر تو دارویِ بیپولی هم داری؟» عطار که میخواست سر به سر بهلول بگذارد، خندید و گفت: «بله که دارم! بیا این کیسه خاکِ الک شده را بگیر، برو با آب قاطی کن و بخور؛ اگر خوب نشدی، بیا پولش را از من بگیر!» به…
شاه به وزیر دستور داد که تمام شترهای کشور را به قیمت ده سکه طلا بخرند وزیر تعجب کرد و گفت : اعلیحضرت حتماً بهتر می دانند که اوضاع خزانه اصلاً خوب نیست و ما هم به شتر نیاز نداریم . شاه گفت فقط به حرفم گوش کن و مو به مو اجرا کن . وزیر تمام شترها را به این قیمت خرید . شاه گفت حالا اعلام کن که…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @seyed_majidi1. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republished by
Channels on the register that have forwarded this channel's posts into their own feed.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 11 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“قصه ها و نکته ها” (@seyed_majidi1), 62 subscribers as measured 11 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/seyed_majidi1.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.