25 Jul 2026, 13:48 UTC85 views9 reactionsread 7 August 2026
هرگاه فرصتی برای عشق ورزیدن مییابی، نگذار از کف برود، از آن استفاده کن.
برای مثال در جادهای راه میروی و سنگی وسط جاده قرار دارد، آن را به کناری بگذار.
این فرصتی کاملاً رایگان است.
چه مراقبه ای کم خرج تر از این میتواند وجود داشته باشد؟
کسی چه میداند چه کسی از آن جاده گذر خواهد کرد و چه کسی توسط آن سنگ مجروح خواهد شد!
تو عملی عاشقانه انجام دادهای.
در زندگی چیزهای بسیار جزئی میتوانند تخم عشق را در درون شما ب…
👍7❤2
18 Jul 2026, 14:40 UTC141 views6 reactionsread 7 August 2026 بهش میگفتن مجهولالهویه.
اسم نداشت.
فامیلی نداشت.
هیچکسی هم نبود که هر صبح بیاد از کادر درمان سراغش رو بگیره و بپرسه: «امروز حالش چطوره؟»
حدود بیستوهفت، بیستوهشت ساله بیشتر به نظر نمیرسید.
میگفتن کارتنخواب بوده.
شب یا روز، موقع رد شدن از عرض اتوبان آزادگان، یه ماشین باهاش تصادف کرده بود.
اورژانس رسونده بودش بیمارستان و از اون روز، سه ماه بود که مهمون بچههای آیسییو شده بود.
سه ماه...
سه ماه بین زمین و آ…
❤5😢1
16 Jul 2026, 15:13 UTC130 views6 reactionsread 7 August 2026 حدود شصتوپنج ساله به نظر میرسید
اما چینوچروکهای عمیقی که روزگار روی صورتش حک کرده بود، سن دیگری را روایت میکردند
انگار هر خط، یادگار یک غصه بود.
همراه همسرش به آیسییو آمده بودند.
پرستار گفت: «حاجآقا، لطفا روی تخت دراز بکشید.»
همسرش هم با همان لحن مهربان، آرام و پر از خواهش گفت: «احمدآقا... مگه نشنیدی خانم پرستار چی گفت؟ نشین رو تخت .»
اما قبول نکرد.
از آن مردهایی بود که تا آخرین لحظه، دلشان نمیخواهد به تخت…
😢4❤2
14 Jul 2026, 16:06 UTC123 views7 reactionsread 7 August 2026 پروردگارا !
در انتظار رحمتت نشستهایم !
بدهی کریمی، ندهی حکیمی
بخوانی، شاکریم ، برانی، صابریم
خدای خوبم !
احوالمان چنانست که میدانی ..
و اعمالمان چنین است که میبینی ..
نه پای گریز داریم و نه زبان ستیز،
در این شب آرام ...
بحق کبریاییات، بحق راستی ...
بحق خوبی، بحق بزرگی ...
بحق انصاف، بحق حقانیت ...
وبحق مهربانیت ...
بهترینها را برای دوستان و عزیزانم و
همه انسانها مقدر بفرما.
عزیزمان را شفا بده
ایام تلخی مان را به…
❤7
13 Jul 2026, 15:40 UTC140 views4 reactionsread 7 August 2026 دیالیز مریضمان که تمام شد، پرستار نگاهی به اطراف انداخت و گفت:
«کمکپرستار نداریم... اگر میشود تا آیسییو همراه ما بیا، برای جابهجا کردن بیمار.»
دنبال تخت راه افتادم.
راهروهای آیسییو مثل گورستانی زنده، بوی الکل و دارو و مرگ تازه میداد
بویی سنگین، چسبناک، که کمکم روح آدم را از تن جدا میکرد.
دیوارهای سفید، سفید بیروح، انگار سالها غم و ناله را در خود کشیده بودند و حالا مثل پوست مردهای، هیچ نوری بازتاب نمی…
❤4
6 Jul 2026, 08:10 UTC167 views9 reactionsread 7 August 2026 امروز هم بیمارستان بودم
از سپیدهدم تا تاریک شدن هوا،
بر همان صندلیهای سرد ««سالن انتظار»».
عمدا میگویم «سالن انتظار».
چون اینجا فقط سالنی در دل یک بیمارستان نیست
مرزی است میان بودن و نبودن.
هر بار که روی آن صندلیها مینشینم، بیاختیار یاد سالن انتظار فرودگاه میافتم.
آنجا هم آدمها همدیگر را در آغوش میگیرند، میبوسند، دست تکان میدهند و راهی سفری میشوند.
تفاوت، تنها در مقصد است.
در فرودگاه، مسافر به شهری دی…
❤7👍2
2 Jul 2026, 17:51 UTC176 views5 reactionsread 7 August 2026 این روزها که فشار زندگی از هر سو بر شانههای آدم سنگینی میکند،
آسانترین کار این است که «تلخ» شوی.
وقتی گرهها یکییکی کورتر میشوند،
وقتی بیعدالتی را با چشم خودت میبینی،
وقتی چرخ روزگار آنقدر بیرحمانه میچرخد که سهم تو فقط سوختن است،
ذهن وسوسه میشود که آتش را به اطراف هم سرایت بدهد.
انگار اگر دیگران هم بسوزند، شعلههای زخم تو کمتر خواهد شد.
سالهاست که شغلم بازرسی فنی است.
بیشتر عمرم را میان فولاد، مخزن، …
❤4👍1
1 Jul 2026, 18:34 UTC144 views4 reactionsread 7 August 2026 ای کاش جوانی بودم در دو هزار سال پیش،
بر بلندای هرم سنگی کالاکمول در جنگلهای مکزیک.
کاهنان، تنم را با رنگ آبی قربانی میآراستند،
عطر صمغ کوپال در هوا میپیچید،
طبلها نام خدایان را میکوبیدند
و خورشید، آرامآرام از میان جنگلهای انبوه سر برمیآورد.
آنگاه کاهن پیر نگاهم میکرد و میگفت:
«مترس... امروز، روز شکوه توست.
تو با خون خویش، راه خورشید را روشن خواهی کرد.
قلبت، چون گلی سرخ، بر سینه زمین خواهد شکفت.
خدایان، ت…
❤4
1 Jul 2026, 18:33 UTC148 views3 reactionsread 7 August 2026 تلخترین جملهای که در تاریخ ادیان شنیدهام، این است:
«ایلوئی، ایلوئی، لِما سَبَقْتَنی؟»
«خدایم، خدایم، چرا رهایم کردی؟»
وقتی عیسی بر صلیب رفت، انتظار داشت عروج کند
انتظار داشت قاتلانش پودر شوند، فروبریزند، معجزهای رخ دهد.
اما جز یک کسوف، هیچچیز نشد.
تنها بر صلیب ماند تا مرد.
نه آسمان شکافته شد، نه سپاه فرشتگان از ابرها فرود آمد، نه میخها از چوب بیرون پریدند، نه جلادان بر خاک افتادند.
تنها باد بود که از دامنه …
❤3
27 May 2026, 19:43 UTC216 views5 reactionsread 7 August 2026 عشق
«««« دل، شیشهای است نازک در کالبد آدمی،
گاهی چنان بیصدا میشکند که انگار هرگز سالم نبوده است.»»»»
در میدان کارزار زندگی، خطرناکترین نبرد نه در بیرون،
که در پسکوچههای ذهن و جان، یعنی همانجا که «عشق» کمین کرده، جریان دارد.
اگر عشق بر شناخت استوار نباشد، آدمی را «کور» میکند
چونان آفتابی که از پشت ابر جهل میتابد
گرمایش میسوزاند و روشناییاش چشم را میزند.
«کانت» میگوید: «آدمیزاد موظف به دوست داشتن…
❤5
30 Jan 2026, 19:26 UTC323 views6 reactionsread 7 August 2026 ﺍﯾﻦ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ کذب ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ اند
ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ دنیا ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
آنها ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺭﺍ داده اند ﮐﻪ
ﺧﺪا ﻭ دﻧﯿﺎ دو ﭼﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ آﻧﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ!
ﻣﻦ ﻣﺎﯾﻠﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﮔﺎﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﺎﺑﻮد ﮐﻨﻢ :
ﺧﺪاوند ﺧﺎﻟﻖ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮد ﺧﻠﻘﺖ اﺳﺖ.
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ وجود دارد
ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ
ﻭ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
ﻭ ﺩﺭ ﺗﻮ...
ﺑﺠﺰ ﺧﺪاوند،
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻭﺟﻮد ندارد.
اشو
❤6
30 Jan 2026, 17:43 UTC309 views3 reactionsread 7 August 2026 «فرمانِ قتل عام دادند و تیغ بر هر که جان داشت کشیدند؛
نه طفل از شیر بازداشته را امان ماند و نه پیرِ عصا به دست را.
شهر را چنان از مردم تهی کردند که آوازِ آدمی از آن برخاستنی نبود.
خون، کوی و بازار را فرا گرفت و نیشابور، که روزگاری مأمنِ علم و هنر بود، به ویرانهای خاموش بدل شد.»
فرمان شده بود تا شهر را از خرابی چنان کنند که در آنجا زراعت توان کرد و تا سگ و گربه آن را به قصاص زنده نگذارند...
و سرهای کشتگان را از تن جد…
❤3
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @tajjalli. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.