6 Aug 2026, 18:34 UTC494 views74 reactionsread 7 August 2026 در همین هفته ای که رو به پایان است، دو نفر که میشناختم از جهان رفته اند.
اولی، دوست صمیمی و همدم این سالهای پدرم بود. من هرگز ندیدمش. یک بار صدایش را شنیدم و یک بار هم بهش یکی دو عکس بچه را فرستادم که فقط به آدمهای معدودی در زندگی ام می فرستم.
از تصور اینکه پیرمردی که عاشق بازی کودکان و گربه و کیک بوده، دیگر نیست دلم خیلی گرفت.
دومی از اقوام نزدیک بود. یعنی یک وقتی خیلی نزدیک. در حد معاشرت های هفته ای. دقیقا برایم ش…
💔52❤18👍3👎1
Signed November 25th
4 Aug 2026, 18:00 UTC611 views69 reactionsread 7 August 2026 تو که با اسم شب من آشنا بودی...
آیا می دانستید که بین ما مردم (نه آنها؛ چون آنها مردم نیستند. مردم، ماییم)؛ بین ما مردم، بلندترین فریادها، برآمده ترین رگ های بنفش در گردن، فرساینده ترین و بی نتیجه ترین و درعین حال پرتنش ترین بحث ها: تو مزدوری/ خودفروخته و بی وطنی/ تو نمی دانی/ هرگز نمی فهمی ها، اگر عرضه داری خودت بیا، اگر انتخابت این بود پس آنطور...، التماس تفکر، کاش کمی کتاب میخواندی، کاش مطالعه داشتی، من سالهاست …
❤51💔16👌2
Signed November 25th
2 Aug 2026, 14:36 UTC933 views154 reactionsread 7 August 2026 دوستان
من یک توضیحی را لازم دیدم که اینجا عمومی مطرح کنم. شما این توضیح من را با لحن آرام گفت و گوی یک دوست با دوست دیگر، پشت دو لیوان چای بخوانید.
مهاجر ایرانی، (غیر وصل به جایی و غیر آقازاده و غیر کلاه بردار و کلاهگذار) با هر تخصصی که مهاجرت کرده باشد، یک آدم عادی در جامعه مقصد است با مسئولیتهای عادی و توانمندی های معمول. اگر در کشور خودش هم می ماند، همین آدم عادی بود با امکاناتی و مشکلاتی. الان هم که مهاجر است ب…
❤102👍38💔10👏4
Signed November 25th
31 Jul 2026, 17:56 UTC≈1,050 views113 reactionsread 7 August 2026 دوست داشتم به کشورم، ملیتم، موطنم، تیم ملی فوتبالش، پرچمش، ایستادگی اش مقابل هر حمله ای، پاسخش وقت قلدری و بولی و عوضی بازی کشور مهاجم، به موضع چشم در برابر چشم و موشک جواب موشک... افتخار کنم. دوست داشتم وطنم، و تن باشد. دوست داشتم حس تعلق و سربلندی کنم وقتی پرچمش را در باد می بینم. آرزو داشتم ایران را در خانه ام فقط نسازم، که ببرم توی مدرسه بچه و بین همسایه هایم و بین همکارها و زیباییش، شیر باشکوهش، یوزپلنگ و هما و …
💔82👍13❤11😢4👎2❤🔥1
Signed November 25th
29 Jul 2026, 10:59 UTC≈1,140 views81 reactionsread 7 August 2026 از دو روز پیش که متن بالا را نوشتم، تعدادی رنجیدند و رفتند که واقعا متاسفم.
تعدادی به این جمع اضافه شدند، همگی بسیار خوش آمدید.
تعدادی هم با هم حرف زدند. شخصا از گفت و گوها استفاده کردم. که منظور اصلا از نوشتن، خوانده شدن است و از ظن خود یار شدن است و یاد گرفتن از آنچه که در حاشیه هر متنی نوشته میشود.
راستش از خلال حرفهای شما در این سالها، نکته هایی دیده ام که به چشم خودم نمی آمد. رفاقتها و معرفتهایی، و طبعا تفاوتهای…
❤54👌14❤🔥8🕊4🔥1
Signed November 25th
27 Jul 2026, 16:34 UTC≈1,220 views83 reactionsread 7 August 2026 ساعت چهار و نیم عصر، از خانه، لپ تاپ و همکاران داخلش، صدای کارتون، صدای مرد جلوی لپ تاپ خودش از طبقه پایین، اخبار مزخرف توی گوشی ام که نام خدا هرگز با دو عدد خبر خوش شروع یا تمام نمیشود و دایم در مورد اعدام و خرابی و بمب و قحطی و گرانی و بدبختی های سریالی است؛ خودم را کندم! و پرت کردم به کوچه و از آنجا به دریاچه منتهی به خیابان و جوری که دست هیچکدامشان به من نرسد، دویدم. ضربان قلبم را ساعت با پالسهای متناوب نشان میدا…
❤52💔24❤🔥7
Signed November 25th
22 Jul 2026, 19:17 UTC≈1,330 views149 reactionsread 7 August 2026 توی استخر، با نگرانی دو سیاهپوست تنومند را نگاه میکردم که پشت شیشه های اتاق ورزش که به فضای استخر مشرف بود، عرق میریختند و وزنه میزدند.
آب سرد و هوا گرم و مرطوب بود و مطمئن بودم که بعدش میخواهند بیایند توی آب و تقریبا مطمئن بودم که دوش نمیگیرند و دلم آشوب بود و مترصد بودم تا سرانگشتشان به آب بخورد، بپرم بیرون.
تنها کسانی که دقیقا رفتند درست دوش گرفتند و بعد وارد آب شدند، همین دو نفر بودند. تمام مسافران بور و سفی…
👍72❤55👌22
Signed November 25th
16 Jul 2026, 18:43 UTC≈1,790 views117 reactionsread 7 August 2026 یک.
پنج ساله بودم که زمینی رفتیم اهواز. اپارتمان آقای نصریان که مهندسی میانسال، مجرد، ثروتمند و خسیس بود. مردی قدبلند با موی جوگندمی و صدایی آرام. آپارتمانی مبله در اهواز داشت. یادم هست تا ورود کردیم مادرم شروع کرد به سابیدن یخچال و پدرم آشغالهای چند ماه مانده در سطل را می برد بیرون و خود مهندس دور خانه میگشت.
مثل پدرم مهندس نفت بود از آن نسلی که فرستاده بودند خارج تا بعد تحصیل بیایند به کشور خدمت کنند.
پدرم در آن سف…
💔81❤24😢8👍2👎2
Signed November 25th
12 Jul 2026, 09:44 UTC≈1,700 views94 reactionsread 7 August 2026 Photo
این قطعه از زمین، ...همواره مرا پناه داده در تمام این سالها. مرا دیده که می دوم. مرا دیده که با آهنگی نامعلوم در گوشم میرقصم . مرا دیده که به زور خودم را می کشانم. مرا دیده که تند تند قطره های جاری از اشکخانه را میگیرم تا کسی سر نرسیده. مرا دیده در حال توت چیدن. در حال غرق بودن در خاطرات. خمیده یا استوار، دست بر زانو مصمم. مردد و مسکوت.
این تکه از این خاک، صبور و پذیرنده و بی قضاوت و همواره ایستاده با دل و دست گشاده…
❤72💔9❤🔥7🕊6
Signed November 25th
11 Jul 2026, 08:01 UTC≈1,690 views119 reactionsread 7 August 2026 عصبانی بودم. از بسیاری. از بسیاری.
از مناظری که از خارک می بینم
از بیشرفی حکام، هر دو سو
از استیصال نوع ایرانی
از حجم کارم که هر چه بیل میزنم، کم نمی شود
از همکاری که همین هفته اول که رسماً پست را قبول کردم، بخاطر درخواستی که ماه قبل از ورود من فرستاده و طبعا جواب نگرفته چون پاسخگویی وجود نداشته! تا فهمیده کارش طول میکشد، جواب مرا فوروارد کرده به رییسم که بیا تحویل بگیر! رییسم بهش نوشته همین است که هست ولی آخرش هم سی…
💔51👍32❤23😢10👎2💯1
Signed November 25th
9 Jul 2026, 08:00 UTC≈1,450 views84 reactionsread 7 August 2026 پس از این، هرگز رنگ «بی خبری، خوش خبری» را خواهم دید؟
پس از این، من هم روزی پیامی دلگرم کننده، یک اتفاق کوچک روشن، یک خبر که به خوبی اش بیاویزم، خواهم گرفت؟
روزی خواهم فهمید پایداری صلح، پرچمش چه شکلی است؟
روزی در کوچه ما هم عروسی می شود؟
یا تا دم بی بازدم آخر، همین شکلی است؟
آن امیدورزی، که هنر من بود....
@November25th
💔61❤13😢10
Signed November 25th
4 Jul 2026, 13:32 UTC≈2,000 views130 reactionsread 7 August 2026 چندین سال بعد از آنکه طوبی و معنای شب و گزارش یک زندگی را هر کدام چند بار خوانده بودم، دیگر شهرنوش پارسی پور سالهای زندانش را کشیده بود، بعد کتابفروشی دستفروشانه که در شأن هیچ نویسنده ای نیست وطن را به جبر، ترک کرده بود.
در فیسبوک ویدیوی کوتاهی منتشر کرد نقل به مضمون:
من شهرنوش پارسی پور، به زودی مسکن محل زندگی ام را از دست میدهم. نسخه های کتابهای من سالهاست که در منازل شماست. نسخ بسیاری از داستانهای من آنلاین و مجا…
💔83❤41👍3❤🔥2🕊1
Signed November 25th
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @November25th. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.