به خیر گذشت.

Channel
دستخط
@thehandwriting
On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Citations · Cite this entry
601subscribers
-11 since we began measuring on 7 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001410077809 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @thehandwriting |
| Created | Between 1 April 2019 and 30 November 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 8 August 2026 |
| Last confirmed live | 18 September 2026 |
| Measurements held | 7 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 18 September 2026 |
| On Telegram | t.me/thehandwriting |
Topic
Personal blog — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 20 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 96% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 18 Sept 2026, 07:59 | 601 | -3 |
| 9 Sept 2026, 15:57 | 604 | -5 |
| 31 Aug 2026, 12:55 | 609 | -6 |
| 24 Aug 2026, 10:23 | 615 | +1 |
| 16 Aug 2026, 16:15 | 614 | +2 |
| 8 Aug 2026, 03:03 | 612 | no change |
| 7 Aug 2026, 15:47 | 612 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 25 June 2026 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 2 August 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
بکشنبه، یازدهم مرداد چهارصد و پنج، صبح هرچه تیرماه سریش بود و هربار تاریخ مینوشتم هی توی تیر بودیم، مرداد زرتی دارد میگذرد. بچه را رساندم. در برگشتن از مدرسه -در اتوبانی که آن طرفش ماشینها در ترافیک کان به کان چسبیده بودند و سمت من برهوت بود- در حالیکه با صدای انکر آواز میخواندم و به سرعت میراندم کمی دل را هوا دادم. خواستم ماشین را ببرم معاینهفنی، حال نکردم بروم و آمدم خانه. لباسها را ریختم پایین، کولر را رو…
شنبه، دهم مرداد چهارصد و پنج، صبح روز سوم یا چهارم سردرد است. من و بدنم میدانیم که نباید درد فاتح شود، وگرنه بیرون راندنش محتاج معجزه است و پیامبری نیست. دوش گرفتهام و میان بوی ادوکلن و کرم چمباتمه زدهام تا چای دم شود. بچه خواب است و لاجرم من پاورچینم. مجبور شدم میان کانالها بسیار بگردم تا کانال خودم را پیدا کنم، سنگ به پاش بسته بودم و انداخته بودمش و در تاریکی عمق شناور بود. مدتهاست نمیتوانم بنویسم، چون خانه …
سهشنبه، ۶ مرداد چهارصد و پنج، صبح کوکوی ساعت اتاق بچه درحال خواندن است. به سر ساعت زنده بودن رسیدهایم. امروز صبح هم با اذانشان بچهها آویزان از طناب دار دست و پا زدهاند. آیا روزی هست که آدمی بر خاک نیفتد، چه به دست شما و چه به خاطر افکار مهوع شما؟ چطور موجوداتی هستید و چطور اینهمه نکثیر شده و مبرهن و معمولی میان مردم زندگی میکنید، در حالیکه تا بین مفاصل انگشتانتان آغشته به خون تازه و گرم است؟ حضور و زنده بود…
شنبه، سوم مرداد چهارصد و پنج، صبح بچه دارد در کلاس انگلیسیاش با داد و فریاد صحبت میکند. من تازه از ساخت و پرداخت خانهی ترکیده از تعطیلات فارغ شدهام. نیمشب دیشب من و ح به صورت ملو به تیپ و تاپ هم زدیم. این سن و سال که از آدم بگذرد و این سن و سال که از ازدواج بگذرد، نیاز به داد و فریاد و تیرهای کاری نیست. یکی دو جمله، یکی دو حرکت دست و چشم و پوزخند، کار را بدون رنگ در میآورد. حتا زخمی کننده هم نیست، پوستی که بر …
دوشنبه، بیست و نهم تیرماه چهارصد و پنج، بعدازظهر تازه برق آمده. بچه سر کلاس آنلاین است. من لهم، آدامس جویده شدهام، چسبیده بر مبل، منتظر ماتحتی که بر من فرود آید. بچه را صبح بردم که با دوستانش آببازی کند، بچه سردش شد و خودم به شدت گرمازده شدم. بعد در قسمت خاموشیهای من--> خدمات خاموشی، دیدم که یک خاموشی در پیش است. به تاخت به خانه آمدیم که حداقل به آسانسور برسیم. خدمات خاموشی؟! در رگ و پی و دنبهی داخل جمجمهتان …
شنبه، بیست و هفتم تیر چهارصد و پنج، صبح بچه را با سر و صدا و به زور فرستادهام سر کلاس آنلاین، در حالی که معلمش چند دقیقهای بود که دست زیر چانه در کلاس حاضر بود. در اتاقش را بستم و نشستم میان صدای هواکش و کولر. خوب است بچهم هست وگرنه چه روزگار نحسی دارد این بخش از زمان و مکان. حال انی دارم. به سرم زده بود بروم جایی و بنشینم و سیر دلم گریه کنم، شاید معجزهای بشود. بعد دیدم المدولا گریهای هم ندارم. یک گوی سربی است …
جمعه، بیست و ششم تیر چهارصد و پنج، بین صبح و ظهر دیروز بابا دو بار زنگ زد که طبق معمول ندیده بودم. امروز که زنگ زد، بچه مشق زبانش را تمام کرده بود و مشغول تمرین فلوت بود. وسط عربدههای گوشخراش فلوت پسر، بابا دو سهتایی فحش به تلفن همراه همیشه ناهمراهم داد و بعد پرسید ما از صدای زد و خوردهای پریشب اذیت شدهایم یا نه. گفتم مگر تهران را هم زدهاند؟ بلی. رفتم چک کردم. به جز جنگ چه بلبشویی شده. مردمی که جنگ میخواستند، …
پنجشنبه، بیست و پنجم تیرماه چهارصد و پنج، صبح با غرش مستتر بچه و ح را فرستادم خرید. اصلا حالم خوش نیست. تکهتکهام. وقت آرایشگاه گرفتهام که بروم موهام را مرتب کنم. چطور، با چه دلی اینهمه سال اینهمه تا کمرم بلند بودند؟ آنی که بودم ماههاست تمام شده. باید نفس بکشم. باید زنده بمانم و زنده نگه دارم.
سهشنبه، بیست و سوم تیرماه چهارصد و پنج، صبح تا بیدار شدم قرصهام را خوردم. نباید یادم برود، چوب زیر بغلِ من ِلنگاند. ح دیر بیدار شده بود فلذا: بچه را با او همراه کردم که به مدرسه برود. خودم نشستهام به خواندن آتشباران جنوب، دیدن سوگوارههای دی، چککردن جشن افتتاحیهی مدرسهی بچه که در آن دلقک بود و رقص بود و موسیقی بود و خنده. صورتم از فرط اشک خیس است. ملتفت نشدم از کی، نمیدانم از کدام.
دوشنبه، بیست و دوم تیرماه چهارصد و پنج، صبح بچه را به اردوش رساندم و برگشتم. زرتی رفت کلاس دوم! دم در یک لبخند بهم تحویل داد، پر از دندانهای ریز و درشت و عقب و جلو و یکی درمیان. عمیقا ضعف کردم. هرچه در عکسها به التماس راضی شده بود و با عضلات منقبض ایستاده بود، در آن لبخند شفاف و زیبا و بیزواید بود. بعد بی آنکه پشت سرش را نگاه کند وارد سالن مدرسه شد. در آن ازدحام، ببخشید گویان اینطرف و آنطرف پریدم که میان سایه…
یکشنبه بیست و یکم تیرماه چهارصد و پنج، صبح در اتاق بچه را بستهام تا بیدار نشود. سگم. یک کبوتر دارد توی تراس جفتک چارکش بازی میکند. حوصله ندارم پرش بدهم. دوباره یک کشتی تجاری را زدهاند. خب چرا؟ واقعا چرا؟ از فردا پایگاه تابستانی مدرسه شروع میشود. کبوتر دارد نومنوم میکند. من خالیام. باید چای زیادی بنوشم و قرصهام را بخورم تا برای روز آماده باشم.
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @thehandwriting. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republished by
Channels on the register that have forwarded this channel's posts into their own feed.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 18 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“دستخط” (@thehandwriting), 601 subscribers as measured 18 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/thehandwriting.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.