8 Aug 2026, 07:39 UTC51 views2 reactionsread 8 August 2026 «دردانههایت را بکش» ؛ حکمتی است از همینگوی؛ نویسندهی پیرمرد و دریا و دهها داستان و رمان دیگر.
با همینگوی از طریق آثار «نجف دریابندری» آشنا شدم. روزگاری که عاشق نثر قدرتمند و مستعد او بودم، در میان ترجمهها و نوشتههایش، به نام پر آوازهی «ارنست همینگوی» برخوردم و اثری جاودان که به قلم نجف ترجمه شده است: «وداع با اسلحه».
در اولین فرصت کتاب را تهیه کردم و در کارش شدم. نجف، مقدمهای غنی و آموزنده بر اثر داشت که شخصیت…
❤1👏1
7 Aug 2026, 10:14 UTC63 views12 reactionsread 8 August 2026 احتمالا من دچار نوعی بیماری باشم: سفر هراسی!
پیشتر هم اینجا نوشته بودم که آنچنان میانهی خوبی با مسافرت نداشته و ندارم. از لحظهای که قم را ترک میکنم، بیشتر اوقاتم یا به رسیدگی به بچهها و تلاش برای تفریح و تفرجشان میگذرد، یا به قم فکر میکنم. انگار برای خودم سهمی نمیبینم. من اگر سهمی هم داشته باشم در قم است و باید به اصل خویش باز گردم.
نه اینکه در قم خبری هم باشد. چه خبری؟!
گرما و خشکی هوا به اضافهی حجم قابل تو…
❤8❤🔥2👎1👏1
5 Aug 2026, 10:08 UTC92 views5 reactionsread 8 August 2026 در هر آدمی تواناییهای شگفتآوری است.
اکنون، سرشار از آینده است؛ اگر گذشته تصاحبش نکند.
اما دریغ؛ هر گذشتهی یگانه، زمینهساز آیندهای یگانه است؛ و آن را همچون پلی بیانتها بر فضا، در برابر ما برپا میدارد.
این پارگراف را از کتاب مائدههای زمینی، اثر آندره ژید، نقل کردم؛ ترجمههای حسن هنرمندی و مهستی بحرینی را ترکیب کردم تا مراد ژید، بیشتر به فهم افتد.
لطافت و عمقی توأمان، این پارگراف را در نظرم برجسته کردند. ژید خاط…
❤4👍1
3 Aug 2026, 09:39 UTC128 views6 reactionsread 8 August 2026 نوشتن؛ جستجوی نمادهایی برای بیکلامی
«مهارت یا هنر نوشتن، تلاشی ناشیانه به منظور یافتن نمادهایی برای بیکلامی است. نویسنده، در تنهایی مطلق سعی میکند چیزهای غیر قابل توضیح را توضیح دهد. اگر بخت با او یار باشد، میتواند چکیدهای از آنچه قصد بیان آن را دارد، روی کاغذ بیاورد.»
جان اشتاین بک/ برای امروز کافی است/ ص ۱۷.
@abbas_haery
❤4💯1🔥1
2 Aug 2026, 21:44 UTC166 views11 reactionsread 8 August 2026 «جای خالی سلوچ» را با حسن، به پایان رساندیم. شاهکاری از محمود دولت آبادی که در ستایشش، جز ذکر نامش، چیزی نمیتوان گفت. بعضی نویسندگان، صاحب قلم میشوند و تنها نامشان، قیمت یک اثر را به رخ میکشد.
جای خالی سلوچ، روایت غیبت اقتدار است. داستان خانهای که سایهی پدر، سایهی سلوچ، از سرش میرود. سلوچ، در یک سحرگاه، پا از خانه میبرد و گم میشود. داستان، با رفتن و نیست شدن سلوچ آغاز میشود و با روایت سوختن خانهی او، شعله…
❤8👍2🔥1
2 Aug 2026, 11:48 UTC105 views10 reactionsread 8 August 2026 ۱۱ مرداد ۱۳۹۹...
❤5🕊3🫡1😭1
31 Jul 2026, 20:44 UTC112 views12 reactionsread 8 August 2026 Photo
«در اتاقی زندگی کنید که پنجرهای رو به قبرستان دارد».(موندنی/ تأملات)
تسلایی در این واقعیت نهفته است که همه در نهایت به سوی همین دیار خاموشان، رهسپاریم.
تسلایی در این مقصد نهایی و محتوم است؛ هیچ رنجی بعد از این آخرین ایستگاه، همراه ما نخواهد ماند. همه آنچه در این مسیر ناهموار وزنی دارد و سنگینیاش، گرهی در پیشانی و دردی بر استخوانهای بیجانمان انداخته است، اینجا بر زمین میافتد و نیست میشود.
تسلایی است که در نهای…
❤6🕊3🔥2😢1
31 Jul 2026, 09:14 UTC113 views1 reactionsread 8 August 2026 File
@abbas_haery
❤1
30 Jul 2026, 14:45 UTC131 views5 reactionsread 8 August 2026 Photo
جزئیاتی کوچک که زمانی، عناصر تابلوی طبیعت بودند. با حضورشان، جمال بهار را رنگ زدند. از جایی به بعد، خشکی و هجوم باد، کارشان را به سنگفرش خیابان و حاشیهی پیادهراه کشاند.
ممکن بود که در همان حاشیه و زیر گامهای غافلان، تمام شوند. ولی دستی مهربان، نگاهی شگفت زده، حضوری امن، آنها را دید و از جادهی تباهی چید. دستی آنها را از لابلای خاک و سنگ، برداشت و در یک جعبهی کوچک، جمع کرد؛ به آنها معنی داد و حضورشان را متمایز س…
❤4🙏1
28 Jul 2026, 15:17 UTC146 views14 reactionsread 8 August 2026 علی را برای تست، به یک کلاس موسیقی آوردم. تجربههای آموزشی قبلی، هر چند به دشواری پیش رفت، ولی به هر حال کامیاب بود و سرانجامی داشت. از آموزش خواندن و نوشتن تا آموزش اسکیت و شنا، هر وقت روی یک مهارت، تمرکز میکند، یاد میگیرد و به نتیجهای میرسد. ممکن است نتیجه، آنگونه که ما یا حتی مربیاش توقع دارد نباشد و حتی ممکن است به نسخهای شخصی برسد؛ مثل شنا، که به یک نسخه شخصی رسیده است. مثل یک کوسه، مدت زمانی طولانی را زیر…
❤13👍1
27 Jul 2026, 17:03 UTC119 views8 reactionsread 8 August 2026 امروز، خورشید به قصد تجاوز میتابید. گرما، واژهای آرام است و نمیتواند آن حرارت سوزانی را وصف کند که پوست را برشته میکند و صورت را سوزن میزند. من دلم ساحلی ابری و سرد را میطلبید. ساحلی ساکت که صدای امواج، طوفان و مرغان دریایی، گوشت را پر کنند و سرما، مجبورت کند لبههای پالتو را برگردانی و گوشهایت را بپوشانی؛ یک کیلومتر را گز کنی تا به جمعی از صیادها برسی که دور یک حلبی آتش جمع شدند.
مشکل اینجاست که این هُرمِ بی…
❤7🔥1
26 Jul 2026, 21:40 UTC124 views6 reactionsread 8 August 2026 File
این آهنگ، میتوانم برای همیشه تنها همین آهنگ را در بقچه بپیچم و با خود ببرم.
شاید آن خراش فانوسِ آکاردئون،
کششِ آرشهی ویولن، زخمِ بوزوکی و آواز فلوت بتواند حرف دلمان را از پشت قرن ها فراموشی به یادمان بیاورد…
@avangchannell
❤5❤🔥1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @abbas_haery. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.