5 Aug 2026, 20:16 UTC79 views30 reactionsread 8 August 2026 تا میام از اینکه امروز مامان خوبی بودم احساس رضایت و خوشحالی کنم یادم میندازه که عوضش دانشجوی خوبی نبودم و اصلا یادش نمیاد اخرین بار کی درس خوندم، خیلی وقته برای رابطم و کیفیتش وقت نذاشتم، برای اشتیاقم که نوشتن باشه انرژی ندارم، هنوز اضافه وزن بعد از زایمانم رو از دست ندادم و ورزش نمیکنم، لباسای شسته شده بیشتر از یه هفتهست جلوی کمد ولو شدن و جمعشون نکردم و خواب و خوراک و روتین پوستیام که ندارم.
چیه این ذهنِ طلبک…
❤17👍4⚡3💔3🥰2🕊1
4 Aug 2026, 19:16 UTC101 views17 reactionsread 8 August 2026 یک بار،
دو بار،
سه بار،
امروز سه بار مجبور شدم به دیگری بسپارمت،
و تو هر بار ندانستی چه اتفاقی دارد میافتد،
چرا مامان رفت،
چرا تویِ بغل خاله هستم،
چرا بیشتر از روزهای دیگر با بابا ماندهام.
عزیزکم؛
من از تصورِ چیزی که در این لحظات توی سر کوچکت گذشته میترسم،
کاری به اینکه ناچار بودم و پیشامدها دستم را بسته بودند ندارم،
حرفم از روی احساس گناه مادرانه و عذابوجدان هم نیست،
فقط وقتی خودم را در موقعیت بیخبری و بیتصم…
❤10😭5👍1🕊1
3 Aug 2026, 21:12 UTC113 views16 reactionsread 8 August 2026 معلوم است،
وقتی حرف میزنم،
وقتی نگاه میکنم،
وقتی گوش میدهم،
هر کسی ببیندم میفهمد.
خشم از چشم و زبان و گوشم بیرون نمیزند،
فریاد و چشمغره و بیاعتنایی نمیشود،
اما معلوم میشود،
خشمِ پنهان،
خشمِ منفعل،
خشمی که اگر چه آشکارا ابراز نشده اما سرکوب هم نمیشود.
معلوم است که خشمگینم،
پرُ معلوم است.
ارتباطِ بدون خشونت؟
نمیخواهمش.
ارتباطی میخواهم که در آن خشمم را ابراز کنم.
ابراز کنم که کدام نیازم رفع شود؟
نیازم به خ…
❤9❤🔥4🔥2🗿1
2 Aug 2026, 18:27 UTC136 views24 reactionsread 8 August 2026 گامبالو را مامان برایش از سفر کربلا سوغاتی آورد. البته که اسم واقعیاش پسرِ بیسکوییتیست اما پهن و خپل بودنش بهانه دستِ بابا داد که حالا همه گامبالو صدایش میکنیم. با احتمال زیادی میتوانم بگویم گامبالو حتی خودش هم فکر نمیکرد انقدر محبوب شود. تا مدتها که توی کمد بود و جایی در اتاقش هم نداشت. بعد همینجور شوخیشوخی پایش به بساط بازی باز شد و حالا کارش به جایی رسیده که همیشه و همهجا هست. روزها برای حواسپرتی و نخودس…
❤17🔥4😍3
2 Aug 2026, 01:31 UTC154 views20 reactionsread 8 August 2026 میگویم: «استاد شما برامون از هر جهت رول مدل* هستین.»
چرت میگویم. کدام رول مدلی وقتی از قبل میدانم نمیتوانم ایفایش کنم؟
استاد، تمام و کمال است. تمثیل واقعیِ کلمهی استادْتمام که پشتبندِ اسم خیلیها شنیده بودم اما به چشم ندیده بودم. قبلتر اگر بود بیبروبرگرد سوالپیچش میکردم که چطور به اینی که حالا هست تبدیل شده. حالا اما چیزی نمیپرسم. دیگر ادای ندانستن را درنمیآورم. جواب سرْراست است و نرسیدنی: تلاش کرده.…
❤13🔥4👍1🕊1😢1
31 Jul 2026, 10:20 UTC236 views27 reactionsread 8 August 2026 عجیبترین چیز در مورد مامانِ تو بودن این است که به خودم نگاه میکنم و از اینکه بعد از تو کینهایتر شدهام خوشم میآید. یک نوع لذت غریزی و بکر که شبیهش را قبل از تو سراغ نداشتم.
لذت میبرم که یادم نمیرود،
که نمیگویم ولش کن بیخیال،
که ملاحظهی احدی را نمیکنم و زبان به دهان نمیگیرم،
من در مورد تو بیخیال نمیشوم،
بیخیال حرفهایی که گفتهاند،
کارهایی که کردهاند.
من بخاطر کمکاریهایم در مورد تو، حتی از خودم هم کینه …
❤🔥16❤7👍4
28 Jul 2026, 18:19 UTC220 views22 reactionsread 8 August 2026 عجب معاشر مزخرفی شدهام. نه فضایی برای شنیدن دارم و نه توانی برای گفتن. چنان پرُ از خودم و زندگیام و دغدغههای روزانهاش هستم که با سرِ سوزنی از دیگران سر میروم. گاهی تصور میکنم کاش میشد صبحها که از خانه بیرون میروم روی پیشانیام بچسبانم لطفا تا وقتی ضرورتی ندارد با اینجانب حرفی نزنید، نگاهش نکنید، چیزی نپرسید و کمکی نخواهید و تماسی نگیرید و این درحالیست که خیر سرم قرار است برای درمان آدمها از خانه خارج شوم و …
❤10💔10👏1🕊1
17 Jul 2026, 20:23 UTC330 views21 reactionsread 8 August 2026 شاید سختترین و ضروریترین نوع پذیرش، پذیرفتن موضوعاتی در زندگیات باشند که هیچوقت قرار نیست در موردشان به پذیرش برسی. اینکه بپذیری قرار است در تمام عمرت، در تکتک روزهای عمرت، گاه و بیگاه، قبل و بعد و در میان برههها و مراحل مختلف، مشغول نرم کردن دستوپنجهات با موضوعات تقریبا ثابتی باشی که میدانی هرگز قرار نیست در برابرشان نرم شوی و اتفاقا قرار است تا همیشه دست به گریبان و آویزانشان باقی بمانی. اگر چه اینکه بپذ…
❤12👍8🕊1
3 Jul 2026, 21:38 UTC545 views27 reactionsread 8 August 2026 من رنجی دارم،
رنجهایی،
گیریم که تکراری و همیشگی از زمان ازل،
به من بگو که گوش شنیدنش را نداری،
به من بگو که نمیفهمیام،
به من بگو که نمیخواهی یا نمیتوانی کنار رنجهایم باشی،
من بدون آنکه برنجم پذیرای این جواب رد هستم،
اما اگر شنیدی نگو که این رنج، رنج نیست،
نگو که من در تشخیص آنچه میرنجاندم زیادهروی میکنم،
نگو که من محق رنجیدن نیستم،
و نخواه که رنجم را به سرعت از من دور کنی،
این، رنج من است،
فقط بگذار بدون…
❤26🕊1
24 Jun 2026, 09:33 UTC479 views24 reactionsread 8 August 2026 رجزهایشان هم مثل باقی کارهایشان مرز نمیشناسد. فریاد میزنند تا از میان دیوارها و پنجرههایمان عبور کنند و وارد خانههایمان شوند و به گوش فرزندانمان برسند. خیابان را که سالهاست بالا کشیدهاند؛ حرف این است که مالکیت و حاکمیت چهاردیواریهایمان را هم به خودمان واگذار نمیکنند.
❤9👍5👏3💔3👌2🥱2
23 Jun 2026, 18:02 UTC437 views31 reactionsread 8 August 2026 عزیزکم؛
مدتهاست که برایت ننوشتهام. چه حیف که نمیتوانم به اندازهای که دلم میخواهد ثبتت کنم. نه در عکس و نه در کلمه و نه از همه مهمتر در حافظهام. تو شتابناک تغییر میکنی عزیزکم و من کاهلوار عقب میمانم.
تو یک روز نشستی و روز دیگر ایستادی و حالا راه میروی و جزئیات تمام این روزها، زیر دندان تدریج خُرد و به حلق فراموشی سرازیر شد و این مرا، بیاندازه و بیوقفه غمگین میکند؛ انگار هر روز و هرلحظه از دستت مید…
❤20💘5👍2💔2👌1🕊1
20 Jun 2026, 18:20 UTC367 views21 reactionsread 8 August 2026 کجام؟
روی قلهی کارای کرده و زیر آوار کارای نکرده،
روبروی صدتا مسئولیت انجام شده و پشت به صد و یکی مسئولیت شونه خالی کرده،
کجام؟
یه جای سخت،
سختترین جایی که تو کل عمرم، زندگی شده.
چطورم؟
خوشحال و خسته،
غمگین و خسته،
مفتخر و خسته،
دلسرد و خسته،
و مشغول این فکر که:
نکنه این، شروع یه خستگیِ بیپایانه؟
@parisasaadat
❤16👌2👍2🕊1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @parisasaadat. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.